جوان
باعرض سلام خدمت شما آیا مرگ سخته ؟آیاما به بهشت می ریم یا به جهنم ؟......و هزار سوالی که باید آدم جوابشو بدونه تا به خدا برسه !در این وبلاگ تا انجای که ممکنه از حرفهای خدا آورده ایم البته بدونه ترجمه که شما برای فهم بیشتر به کتاب خدا مراجعه کنید!یا الله

1. شرف الدين1. خلاصه زندگي1ـ سيد عبدالحسين شرف الدين از بزرگان عالم اسلام و از نوابغ شيعه به سال 1290 ه. ق در شهر كاظمين متولد شد ودر سن 80 سالگى وقتى كه پدرش تحصيلات خود رادر عراق به پايان رساند بهمراه پدر راهى زادگاه اجدادى خويش "جبل عامل" گشت و از آنجا براى آغاز تحصيلات به عامل رفت و تا سن 17 سالگى در آنجا بزيست و دروس سطح را فراگرفت و در همان جوانى به فضل و معلومات نائل شد. سپس راهى نجف اشرف گشته و به تكميل مراحل تحصيلى پرداخت و در محضر بزرگانى چون مرحوم آخوند ملا محمد كاظم خراسانى، آقا سيد محمد كاظم يزدى، شيخ الشريعه اصفهانى و...تلمذ نمود. وى حدود 15 سال در نجف ماند و در سن 32 سالگى در حالي كه صاحب چندين اجازه اجتهاد بود و اجتهاد مطلق او مورد قبول همگان قرار داشت روانه جبل عامل شد و در سال 1329 ه.ق در بحبوحه كوششهاى استعمار براى ايجاد تفرقه و اختلاف ميان مسلمين به ديار مصر رفته و در اين سفر با عالمان اهل سنت و كسانى كه نفوذ كلمه داشتند نزديك شد و دردها و مصائبى كه متوجه اسلام ومسلمين شده بود در ميان گذاشت و پس از مدتى با كسب موفقيتهايى در راه هدف خود كه همان وحدت اسلامى بود به لبنان بازگشت و در حدود سالهاى 1338 تا 1340 ه.ق كه مسلمانان مظلوم در عراق با انگليس ستمگر و مسلمانان لبنان با فرانسه استعمار گر روبرو بودند شرف الدين پرچمدار مبارزات ضد استعمارى ‏و ضد امپرياليستى در لبنان بود، كما اينكه مسلمين عراق را در اين راه ميرزا محمد تقى شيرازى رهبرى مى نمود.شرف الدين دشمن حكام فرانسوى بود و در برابر استعمار فرانسويان مقاومت كرد و اعلام "جهاد مقدس" داد و با اين اعلام سرتاسر جبل عامل شعله ور شد و فرانسويان در برابر ايستادگى و مقاومتهاى مستمر شرف الدين صدمات بسيار ديدند. وى در اثر فشار قواى فرانسه مجبور شد تا مدتى به فلسطين برود و سپس به لبنان باز گردد.شرف الدين در مدت حيات پر بركت خويش خدمات ارزنده‏اى به اسلام و مسلمين ارائه نمود و تأليفات گرانقدرى را به جامعه اسلامى تقديم كرد كه بعداً اشاراتى به آن خواهيم داشت.سرانجام وى در روز دهم جمادى الثانى سال 1377 ه.ق در سن 87 سالگى در يكى از بيمارستانهاى بيروت به رحمت خدا پيوست .پيكر شريفش را پس از آنكه در بيروت مورد تشييع رسمى قرار گرفت به بغداد برده و از آنجا تا كاظمين بر سر دست حمل كردند و سپس جنازه او را به كربلا بردند و با تجليل و احترام خاصى جنازه را روانه نجف اشرف و در جوار مرقد مولانا و مقتدانا على بن ابيطالبعليه السلامدر حجره مجاور آرامگاه سيد محمد كاظم يزدى در سمتجنوبى صحن مطهر علوى به خاك سپردند.رحمت الله عليه.نقش شرف الدين در هدايت و تربيت جامعه:در لبنان كه سالها محل تهاجمات و تغييرات سياسى بود، از نظر مذهبى نيز چندين جريان وجود داشت، و نيز ضرورت وجود يك برنامه ريزى جهت تربيت و تعليم جوانان و پرورش ماهيت شعورى ايشان بخوبى ملموس بود. به همين منظور شرف الدين كه اهتمام و تلاش بسيار در راه حفظ فرهنگ دينى و اصيل مردمى بويژه جوانان داشت حركت ريشه‏اى خود را با اين رمز شروع مى‏كند و مى‏گويد:لا ينتشر الهدى الّا من حيث انتشر الضالهدايت انتشار نخواهد يافت مگر از آنجاييكه گمراهى انتشار يافته. در نظر وى علت عمده و نقطه شروع فساد و گمراهى، برنامه‏هاى آموزش و پرورش استعمارى بود .استعمارگران مدارس جديدى تأسيس كردند تا نسلى بپرورند دور از دين و موضع گيرهاى دينى تا بتوانند زمينه‏هاى تفكر مذهبى جوانان را نابود سازند، علماى دين اين خطر را حس كردند و برخى دست به مبارزه منفى با اين سياست زدند و از مردم خواستند تا فرزندان خود را به مدارس جديد نفرستند و لكن متأسفانه اين مسئله به علت تبليغات دشمن بد فهميده شد و به صورت مخالفت با علم و تحصيلات و تمدن و تجدد معرفى شد.ولى شرف الدين علاوه بر مبارزه منفى به مبارزه مثبت نيز دست زد، و بر اين اساس جامعه را به تشكيل مدارس نو سوق داد تا از نظر برنامه و اطلاعات علمى همسان مدارس جديد باشد. و بجاى مبارزه با اعتقادات و سنت هاى مذهبى، برنامه‏هايى جايگزين شود كه حاوى تعاليم اسلامى باشد و روحيه و ديد مذهبى را در جوانان و نوجوانان حفظ و تقويت كند.و در پى اين دعوت اساسى، خود او به اين اقدام پرداخت و درشهر صور المدرسه الجعفريه را تأسيس كرد. در اينجا براى روشن شدن اهتمام و تلاش و اخلاص شرف الدين درراه تعليم و تربيت، ذكر داستانى از زبان يكى از نوادگان آن بزرگ مرد مناسب است، وى چنين مى‏گويد: وقتى پدربزرگ (شرف الدين) المدرسه الجعفريه را ساخت مخالفان سياسى او مدرسه‏اى را داير كرده و اداره مى‏كردند و من نيز كه در ايام خردسالى بودم و تحت تأثير درگيرى‏هاى پدربزرگ و مخالفان سياسى قرار گرفته بودم يك روز عصر نزديك آن مدرسه رفتم و چند سنگ پرتاب نمودم كه خسارتهاى اندكى به مدرسه وارد شد. شب هنگام پدر بزرگ به منزل ما آمد من باخوشحالى نزد وى رفتم و او از من چوب خواست همينكه آوردم گرفت و باآن چوب مرا زد و گفت: مشكلات سياسى كه من دارم همه در ارتباط با دين است، من با مخالفان سياسى خود براى خدا درگير مى‏شوم اما آنان براى منافع شخصى خود مشكل آفرينى مى‏كنند وقتى من جعفريه را ساختم آنان براى رقابت با من مدرسه خيريه را افتتاح كردند اما اينان اشتباه مى‏كنند، مگر من مدرسه را براى چه ساختم براى اينكه فرزندان خود و مردم را از مدارس تبليغى مسيحى (تبشيرى) نجات دهم، بويژه فرزندان بينوايان و ناتوانان را، و به همين دليل مدرسه را مجانى قرار دادم، مخالفان من نيز همين كار را براى رقابت با من انجام دادند، يعنى مدرسه‏اى برپا كردند براى بينوايان شيعه. حالا اگر بتوانم آنان رابه راه صواب بكشانم و برنامه مدرسه جعفريه را در آنجاهم به مورد عمل درآورم چه بهتر، و اگر نتوانم چون آنان مى‏خواهند با من رقابت كنند ناچارند راه مرا در پيش گيرند و مدرسه خود را مانند جعفريه اداره كنند و در اين صورت كارى كه موجب رضاى خداست انجام يافته چه بخواهند چه نخواهند( يعنى باسواد شدن و تربيت يافتن اطفال بينوايان در مدرسه‏اى رايگان، و مقصود همين است چه به دست من چه به دست مخالفان )اصولاً خدمات فرهنگى و فكرى او منحصر به نسل جوان نبود بلكه عموم مردم را درنظر داشت. وقتى اين بزرگ مرد به شهر صور رفت شيعيان اين شهر نه مسجدى داشتند براى اداى فرايض ونه محلى براى گردهمايى، شرف الدين خانه‏اى خريد و آن را به صورت حسينيه‏اى وقف كرد. او توانست از طريق اين حسينيه مردمى كه پراكنده بودند و از تربيت دينى بى بهره مانده بودند گردآورد و تربيت كند و سپس مسجدى ساخت با بناى مجلل در محلى مناسب كه مردم براى اداى فرايض جمع شوند و شرف الدين در آنجا به وعظ و ارشاد مى‏پرداخت.5ـ شرف الدين مصلح اكبر:چيزى كه روح آن بزرگ مرد را مى‏آزرد، تشتت و تفرقه مسلمين و در نتيجه تسلط بيگانگان بود، فلذا او سعى در ايجاد وحدت بين فرق مسلمين داشت به اين معنا كه اتحاد پيروان مذاهب مختلف در عين اختلاف مذهبى، در برابر بيگانگان او مى‏گفت:فرّقتها السياسه فلتجتمعهما السياسه(شيعه و سنى را سياست و مطامع سياسى از هم دور كرد و اكنون بايدسياست و مصالح سياسى اسلام و مسلمين آنان راكنار هم آورد.) كوششها و تلاشهاى او در رسيدن به اين هدف از تأليفات، مسافرتها، رفتارها و برخوردهاى او بخوبى روشن است كه ذكر چندى از آنان گذشت و به دو نمونه اشاره مي كنيم: شرف الدين روز ميلاد رسول اكرم(ص)را 12 ربيع الاول جشن مى‏گرفت و پس از پايان مراسم درمسجد به جشن اهل سنت مى‏رفت و با آنان در برگذارى اين جشن بزرگ اسلامى مشاركت مى‏نمود.[المرجعات مقدمه ص30 - النص و الاجتهاد مقدمه ص32 و 58 - شرف الدين ص170]خاطرات علماء ، صفحه 2نمونه ديگر از علاقه خالصانه او به اتحاد اسلامى و اقدامات آگاهانه او اينكه: در زمان او مسيحيان كه اقليتى درشهر صور بودند به مناسبت ورود مسطران (مقامى بالاتر از اسقف) جشن جديدى در صور براه انداختند و دولت نيز جهت باشكوه جلوه دادن جشن امكانات خويش را در اختيار آنان گذارد. درهمان ايام يك جوان سنى صورى كه درجامع الازهر درس خوانده بودبه صور بازمى گشت، شرف الدين از بازگشت او مطلع شد، مردم جبل عامل را دعوت كرد و جشن مفصلى برپاكرده و مردم را 30 (سى) كيلومتر به استقبال آن جوان سنى برد و تامرزهاى فلسطين به استقبال او رفت.["شرف الدين ص229"]در پايان چون دراين مختصر تمام ابعاد وجودى اين شخصيت بيان شد سخنى از عالم معاصر و دوست شرف الدين يعنى شيخ آقابزرگ تهرانى دربيان وصف شرف الدين نقل مى‏كنيم:فماذا يقول الواصف فيه؟ أهو مجتهد فاضِل؟ أم متكلم بارع؟ أم فيلسوف محقق؟ أم اصولى ضَلِع؟ أم مفسر كبير؟ أم مُحدّث صدوق؟ أم مورخ ثبت؟ أم خطيبِ مصقَع؟ أم باحث ناقِد؟ أم اديب كبير؟ نعم: هو كل ذلك، أَضِفْ اليه أنّه ذلك المجاهد الدّائب على المناضَله دون الدين و المكافح المتواصل دفاعه عن المذهب الحقّ، تشهد بذلك كلّه، المَحابر و امَزابر و الكتب و الدفاتر، الخطب و المنابر، و اعماله الناجعه و محاضَراته البديعه، و حِجاجه الدّامِغ.[نقباء البشر، ج3، ص1083و1084 - شرف الدين، ص76و77].والسلام على من يخدم الحق لذات الحق.2. ويژگيها و خصلتهاي علمي(1) محدث متبحر ـ شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره‏اش مى‏نويسد: شرف الدين احاديثى كه از پيامبر و صحابه و اهل بيت روايت شده، همه را خواند چه از مآخذ سنى و چه شيعه، آنهم بصورتى دقيق توام با تحقيق تا جايى كه مى‏توان گفت:او همه احاديث را فراگرفت، و از اينجا بود كه به نشان دادن مسائلى و روشن كردن حقايقى توفيق يافت كه بسيارى از عالمان نيز، تا پيش از آنكه قلم آزاد و منزه او آنها را بپراكند، اطلاعى از آن مسائل‏و حقايق نداشتند. "ترجمه"["نقباء البشر، ج3، ص1083" شرف الدين ص58](2) محقق تاريخ ـ باز علامه بزرگوار شيخ آقا بزرگ تهرانى در اين باره چنين مى‏نگارد: شرف الدين كار خويش را تحقيق در مسائل شيعى قرار داد و روزگارو خانه خويش را وقف اين كار ساخت و بدين منظور اسناد و مدارك و نوشته‏هاى تاريخ اسلام را بدقت خواند و غربال كرد تا معتبر را از نامعتبر باز شناخت و وقايع و حوادث را چه كوچك و چه بزرگ همه را در غربال ببيخت تا سره از ناسره پاك ساخت و حقيقت مسلم را از اوهام و خيالات جدا كرد."ترجمه"["نقباءالبشر، ج3، ص183" شرف الدين ص68](3)متكلم زبردست ـ با اينكه ويژگى ممتاز شرف الدين رجوع به اصول و متون است با اين وصف در مقام عرضه و تبيين از مبانى كلامى نيز بخوبى بهره مى‏گيرد بطوريكه خود او وقتى سخن از تأليفات تلف شده‏اش "كه ذكر آن ميآيد" مى‏گويد از دو كتاب به نامسبيل المؤمنيندر 3 جلد پيرامون امامت دوازده امام و كتابالنصوص الجايه فى امامة العترة الزكيةياد مى‏كند و مى‏گويد در اين دو كتاب تاجايى كه بخواهيد دليلهاى عقلى و نقلى و استدلالهاى حكمى عرضه شده بود.["الفصول المهمه ص246، پاورقى ـ شرف الدين ص70"](4) شاعر و شعر شناس: شرف الدين خود مى‏توانست شعر را در سطح بالا بسرايد و در آغاز عمر از اين گونه شعر مى‏سرود، ليكن با اشتغال به كارهاى علمى و تحقيقى از پرداختن به شاعرى دست كشيد اما از تلطيف ذوق خويش غافل نماند و در كار شعر و شناخت آن تا آنجا وارد بود كه به وقوع زحاف در بيت زود پى مى‏برد.["مقدمه النص و الاجتهاد به قلم سيد محمد صادق صدر ص42 و11 ـ شرف الدين ص73"](5) خطيب توانا: گفته‏اند سيد عبدالحسين شرف الدين در مقام سخنرانى و القاء خطابه به پايگاهى بلند رسيد كه خطباى عرب بر آن غبطه مى‏بردند و دين و علم و فرهنگ بدان عزت مى‏يافت ـ ودرباره تأثير و تسلط وى بر سخن و خطابه آورده‏اند: هنگامى كه سيد به مصر رفت نخست با لباس اعراب كوچه و بازار ظاهر شد و روزى با همين لباس به يكى از مجامع بزرگ كه جمع كثيرى حضور داشتند رفت و پا بر منبر گذاشت و دو سخن آغاز كرد، تسلط او بر اداى معانى و مسائل دقيق با الفاظى گزيده آن اجتماع را شيفته كرد و همه از هم مى‏پرسيدند اين گوينده توانا و خطيب دانا كيست؟["المراجعات، مقدمه ص14 و النص و الاجتهاد مقدمه ص16و17 ـ شرف الدين ص73و74 "](6) نويسنده بزرگ: از خدمات ارزنده شرف الدين تأليفات و آثار گرانقدر اوست كه با سبكى ويژه، محققانه و عالى نگارش يافته است. شيخ مرتضى آل يس درباره تأليفات وى مى‏گويد: نوشته او، همه، از اين امتيازها برخوردار است: وارسى دقيق، تتبع گسترده، پي جويى دقيق و همه گير، نتيجه‏گيرى درست، بخوبى صيقل دادن به واژه‏ها و جمله‏ها، درستى در نقل، ارتباط و پيوستگى همه قسمتها به هم."المرجعات مقدمه ص26 ـ شرف الدين ص106"3. تأليفات3ـ و اينك شمارى از نوشته‏هاى عالى و مقدس شرف الدين:(1)الفصول المهمه فى تأليف الامةـ حاوى فصلهاى مهم در راه متحد ساختن امت اسلامى(2)الكلمة الغراء فى تفضيل الزهراءـ اين كتاب در بيان مقام برترو فضيلت مسلّم بانوى اكرم حضرت فاطمه زهراءسلام الله عليهااست.(3) المراجعات ـ مجموعه 112 نامه بين شرف الدين و شيخ الاسلام سليم بشرى مفتى و رئيس اسبق جامع الازهر مبادله شده است. اين دو عالم اسلامى، دراين نامه‏ها حقايق بسيارى را مورد بحث و نظر قرار داده‏اند.(4) النص والاجتهادـ اين كتاب كه در واقع به همان معناى اجتهاد در مقابل نص است كتابى است بسيار مهم و بيدارگر ودر آنجا شرف الدين حدوداً99 مورد رابر اساس موثق‏ترين مأخذ اسلامى در نزد اهل سنت بر مى‏شمارد كه در آنها همه بر خلاف نص پيامبرصلى الله عليه وآلهعمل شده است، چيزى كه بسيار قابل توجه است اين است كه كتابى بااين عمق و روح و هيجان و غنا و استناد را شرف الدين پس از سن 80 سالگى نوشته است.["النص و الاجتهادمقدمه ص20 ـ شرف الدين ص132و137"](5) ابوهريره ـ در شرح حال ابوهريره و نشان دادن مقدار اعتبار احاديث اوست.(6) المجالس الفاخره ـ شرحى بر حركت عاشورا و فلسفه اقامه شعائرحسينى(7) فلسفه الميثاق و الولاية ـ شرح آيهالست بربكمو بيانى ‏از ولايت، گفته‏اند در موضوع خود بى نظير است.(8) اجوبة مسائل جارالله ـ پاسخى است علمى و مستند به 20 سؤال موسى جارالله كه از علماى شيعه كرده است.(9) مسائل خلافيه ـ كتابى است فقهى كه در آن مسائلى بر اساس مذاهب خمسه مطرح شده است.خاطرات علماء ، صفحه 3(10) كلمه حول الرؤيه ـ رساله ايست اعتقادى شامل بحثى فلسفى وعميق.(11) الى المجمع العلمى العربى بدمشق ـ بحث در مورد تهمتهاى مجمع علمى دمشق در آن ايام نسبت به شيعه و ردّ اتهامات و دعوت به وحدت(12) ثبت الاثبات فى سلسله عن رواة - ذكر استادان مؤلف و آنان كه به سلسله اسناد متصل تا پيامبر(ص)و امامانعليهم السلامنقل حديث كرده‏اند.(13) مُولّفوا الشيعه فى صدر الاسلام - تحقيقى پيرامون كتاب ‏نويسان اسلامى از شيعه، كتاب ناتمام است و معرفى ويژه‏اى است از مؤلفان شيعه در عصر نبوت تا عصر امام هادى(ع)، بيشتر مطالب كتاب از مدارك اهل سنت است.["مُولّفوا الشيعه - مقدمه، ص9 - شرف‏الدين، ص108 و 109"](14) "زينب الكبرى" - پيرامون زندگانى صديقه صغرى زينب كبرى[سلام الله عليها].(15) "بغية الراغبين" - كتابى است ادبى در شرح حال عالمان، بزرگان خاندان شرف الدين و خاندان صدر. اين كتاب خطى است.اينها تأليفات بجا مانده از حضرت شرف‏الدين است و برخى از تأليفات ديگرش داستانى جدا دارد كه به قرار ذيل است:كار شرف‏الدين در مبارزات سياسى بويژه در مقابل فرانسوى‏ها به جايى رسيد كه حكم اعدام او را صادر كردند و به خانه او هجوم بردند و خانه و كتابخانه او را به آتش كشيدند و هرچه بود را سوزاندند و 19 كتاب خطى شرف‏الدين طعمه حريق شد و او مجبور شد با عائله خويش لبنان را ترك كند و مدتى به فلسطين برود، خود شرف الدين اين فاجعه غم‏بار را ياد ‏كرده و ‏فرموده: غم از دست دادن فرزند چه بسا از دل رخت بربندد امّا غم از دست دادن فرزندان فكر و زاده‏هاى انديشه، تا روزگار باقى‏است، باقى است.برخى از تأليفات تلف شده عبارتند از:1- شرح التبصره 2- تعليقة على الاستصحاب (حاشيه بر استصحاب رسائل) 3- سبيل المؤمنين (3جلد درباره امامت) 4- النصوص الجلية (امامت) 5- نزيل الآيات الباهره (امامت - صد آيه كه بنابر اسناد اهل سنّت درباره ائمه طاهرينعليهم السلامنازل شده) 6- المجالس الفاخره (4 جلد پيرامون زندگانى پيامبر و ائمهصلوات الله عليهم- آنچه بجا مانده و چاپ شده است قسمت مقدمه آن است)4. نكات1- روايت امام موسى بن جعفر(ع)فى قول اللّه عزوجل: انّما حرّم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن فقال: انّ القرآن له ظهر و بطن، جميع ما حرّم فى الكتاب هو الظّهر الظاهر و باطن ذلك ائمه الجوار و جميع ما احلّ اللّه فى الكتاب هو الظاهر و الباطن من ذلك ائمه الحققرآن را ظاهرى است و باطنى همه چيزهايى كه در قرآن حرام شده ظاهر امر است و باطن اين كارهاى زشت راهبران جائر بدكاره‏اند و آنچه در قرآن حلال شمرده شده ظاهر امر است و باطن (منشأ اصلى) اين كارهاى خوب رهبران درست‏كردار و برحقند.["شرف الدين، ص39-40].2-عن يونس بن عبدالرحمن عن بعض اصحابه عن خَيثَمَة عن ابى عبداللّه جعفر بن محمد (ع) قال: دخلت عليه اُودّعه و أنا اريد الشخوص الى المدينة فقال: ابلغ موالينا السلام و اوصهم بتقوى اللّه و العمل الصالح و أن يعود صحيحهم مريضهم وليعد غنيهم على فقيرهم و أن يشهد حيهم جنازة ميتهم و أن يتلاقوا فى بيوتهم و أن يتناوضوا علم الدين فان فى ذلك حياة لامرنا، رحم اللّه عبداً احيى امرنا و اعلمهم يا خيثمه انه لايغنى عنهم من اللّه شيئاً الا العمل الصالح فانّ ولايتنا لاتنال الّا بالورع و أن اشد الناس عذاباً يوم القيامة من وصف عدلاً ثمّ خالفه الى غيره[الفصول المختاره، ص287، چاپ4، شرف‏الدين، ص96].3- مناظره و آداب آن...قلت لابى عبداللّه (ع): بلّغنى انّك كرهت منّا مناظرة الناس و كرهت الخصومة فقال: امّا كلام مثلك فلانكره، من اذا طار احسن عن يطع و ان وقع يحسن ان يطير فمن كان هكذا لانكره كلامه[رجال الكسى، ص348، شرف‏الدين، ص97].- اگر بحثها و مناظره‏ها بر پايه حسن روابط انسانى و رعايت آداب فنّى و اصول اسلامى عملى نگردد پنج نتيجه زيانبار در پى خواهد داشت: 1- حق روشن نمى‏شود. 2- موضع حق تأييد نمى‏گردد. 3- روح كينه و تنافر در طرفين زنده يا تقويت مى‏شود. 4- قلب كدر و آلوده مى‏شود و نفس در جهت ضد پاكى و صفا و تهذيب قرار مى‏گيرد. 5- روابط اجتماعى رفته رفته به سستى و خلل‏پذيرى رو مى‏نهد.[شرف‏الدين، ص102].4- پيامبر اكرم(ص):من أحبّ أن يحيى حياة تشبه حياة الانبياء و يموت ميتةً تشبه ميتة الشهداء و يسكن الجنان الّتى غرسها الرحمن فليتولّ علياً وليوال وليه و ليقتد بالأئمة من بعده[الكاخ، ج1، ص208 - حليه‏الاولياء، ج1، ص86 - شرف‏الدين، ص119].عن على (ع): انّ لِ لااله الّا اللّه شروطاً و أنا و ذريتى من شروطها[غررالحكم، ص104 - الحياة، ج2، ص393 - شرف‏الدين، ص119].امام محمّد باقر(ع):كلّ من دان اللّه بعبادة يجهدُ فيها نفسه و لاالامام له من اللّه فسيعيه غير مقبول و هو ضال متحير[الكافى، ج1، ص374 - شرف‏الدين، ص120].امام صادق(ع):لايقبل اللّه من العباد الاعمال الصالحه الّتى يعملونها اذا تولّوا الامام الجائر الذى ليس من اللّه تعالى...[امالى الشيخ الطوسى، ج2، ص32 - شرف‏الدين، ص121].امام صادق(ع):فى بيان قوله تعالى و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيراً كثيراً قال: هى طاعة اللّه و معرفة الامام[الكافى، ج1، ص185 - شرف‏الدين، ص122].5-عن على (ع): يا نوف... شيعتى - فى اموالهم يتواسون و فى اللّه يتباذلون يا نوف درهمٌ و درهمٌ و ثوب و ثوبٌ و الّا فلا:اى نوف (بكالى) شيعيان من، اموال و دارايى خود را در اختيار يكديگر قرار مى‏دهند و براى خدا به يكديگر بذل و بخشش مى‏كنند، يك درهم اين دارد و يك درهم آن يك جامه اين دارد و يك جامه آن. اگر رفتارشان غير از اين باشد شيعه نيستند.[بحارالانوار، ج68، ص191 - الحياة، ج1،ص247 -شرف‏الدين، ص235].والسلام على من يخدم الحق لذات الحق2. اسكندرخاطرات علماء ، صفحه 4درزمان اسكندر، حكيم يونان معروف به ديوژن كمترين توجهى به اسكندر نداشت تا اينكه اسكندر با جمعى به ديدن ديوژن آمدند اسكندر بعد از سلام گفت: اگر تقاضايى از من دارى بگو. ديوژن گفت: يك تقاضا بيشتر ندارم، من از آفتاب استفاده مى‏كردم تو جلو آفتاب راگرفته‏اى كمى آنطرفتر بايست. اسكندر درفكر فرورفت وبه اطرافيانش گفت: براستى اگر اسكندر نبودم دلم مى‏خواست ديوژن باشم.[داستان راستان، ج2، ص66]3. ابوسعيد ابوالخير1ـ ابوسعيد فضل بن الخير از اعظم مشايخ صوفيه است پدرش ابو الخير عطار بود و دوستار سلطان محمودغزنوى. ابوسعيد طفل بود و از پدرش خواست كه براى او اطاقى تهيه كند ابوسعيد همه آن خانه را الله نوشت. پدرش گفت: تو چرا اين كلمه را نوشتى؟ جواب داد تو نام سلطان خويش مى‏نويسى و من هم نام سلطان خويش. پدرابوسعيد از كرده خود پشيمان شد وآن نقشها همه محو كرد. شيخ ابوالقاسم گرگانى درباره شيخ گفته كه: اكنون كه اين فرزند را ديدم ايمن گشتم كه عالم را از اين كودك نصيب خواهد بود.[آخرين گفتارها، ص426 تا429]4. مقدس اردبيليدرجلسات عمومى گاهى درمقام بحث با ملاعبدالله تسترى سكوت مى‏كرد و مى‏فرمود: باشد تا مراجعه كنم و بعداً خصوصى مطالب را بيان مى‏كرد، بخاطر اينكه بحثهاى علمى درحضور توده مردم همراه با جدال خوشايند نيست.[حوزه، 9]5. ابن سيرين1ـ ابوبكر محمدبن سيرين ازتابعين و فقهاء بصره در قرن اول هجرى بود. گويند جوان زيبايى بود و به شغل بزازى مى‏پرداخت از قضا زنى بر او عاشق شد و به بهانه خريدن جنس او را به خانه خود دعوت كرد تا از او كام بگيرد ولى ابن سيرين نپذيرفت و هرچه براى آن زن از مضرات زنا گفت فايده نكرد تا سرانجام ابن سيرين به بهانه قضاء حاجت بيرون رفت و خود را به نجاست آلوده كرد و همينكه آن زن او را به اين وضع ديد از او متنفّر شد و او را از خانه خود بيرون كرد، خداوند به پاداش اين عمل علم تعبير خواب به او عنايت كرد و در اين رابطه حكايت عجيب ذيل را از وى نقل كرده‏اند: گفته‏اند زنى پيش ابن سيرين آمد و گفت: درخواب ديده‏ام كه تخم مرغ زير چوب مى‏گذارم جوجه مى‏شود ابن سيرين گفت: واى از تو از خدابترس و توبه كن. گفت: مگرمن چه كرده‏ام گفت: تو زنان نامحرم را براى مردان مى‏برى كه زنا كنند. به ابن سيرين گفتند: تو اين تعبير را از كجا كردى گفت: من از اين آيه قرآن استفاده كرده‏ام كه خدادرباره زنان مى‏فرمايد:كأَنَّهُنَّ بَيضٌ مَكنُونٌ[صافات/49]. و درباره منافقين ميگويد:كأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَة[منافقون/4]. پس تخم زنانند و چوب سمبل منافقان است و جوجه‏ها بچه‏هاى حرام زاده‏اند.[آخرين گفتارهاى ص238 تا240]6. مدرّسشبى رضاخان ده هزار تومان براى مرحوم مدرّس فرستاد پيشخدمت رضاخان پول را زير نمد سيد گذاشت. مدرس گفت : به رضاخان بگو بخدا قسم اين ده هزار تومان را خرج نابودى خودت مى‏كنم اگر راضى هستى فبها وگرنه پيشخدمت را بفرست تاپول را بردارد!اين ماجرا شبيه فرستادن 1000 سكه طلا از طرف معاويه براى ابوذر است كه صبح فردا به بهانه اينكه اشتباهى رخ داده از ابوذر پس گرفت.[سيرى در تاريخ محمود حكيمى]مدرس در نامه‏اى به سلطان وقت مى‏نويسد: خداوند دو چيز را به من نداده، يكى ترس و ديگرى طمع. هركس با مصالح ملّى و امور مذهبى همراه باشد منهم با او همراهم والّافلا[كيهان فرهنگى، 9]روزى رضاخان يقه مدرس راگرفت و گفت: آخر سيد تو از جان من چه مى‏خواهى؟مدرس هم با آرامى گفت: مى‏خواهم تونباشى.[كيهان فرهنگى، 9]7. ميرداماددر يكى از سفرها كه شيخ بهايى و ميرداماد با شاه عباس بودند شاه عباس به ميرداماد كه چاق بود و عقب مى‏آمدگفت: ببين شيخ چگونه جلو افتاده و مثل شما متين و مؤدب حركت نمى‏كند. گفت: مگرنمى دانى اسب او چه شخصيتى را حمل مى‏كند اسب از شوق وشادى باسرعت ميرود. شاه عباس نزد شيخ بهايى رفت و گفت: ببين چاقى ميرداماد را عالم بايد مثل شما لاغر و سبك باشد و اهل رياضت باشد. شيخ گفت: نه‏ اى پادشاه خستگى اسب او بخاطر اين است كه كسى را حمل مى‏كند كه كوههاى سخت و استوار از تحمل آن ناتوانند.[حوزه، 9]8. شيخ محمد شوشتريچند سالى كه درعتبات بودم كفران نعمت زياد مى‏شد من از نانها كه دور مى‏ريختند برمى‏داشتم و نان نمى‏خريدم .[كيهان فرهنگى، 1]9. علامه طباطبائيدرنجف كه بوديم كراراً بچه دار مى‏شديم ولى زود فوت مى‏شد، روزى مرحوم قاضى كه از خويشان ما بود به منزل ما آمد و وقت رفتن به همسر من كه حامله بودگفت:دختر عمو اين بار فرزندت مى‏ماند پسر است نامش هم عبدالباقى است علامه مى‏گويد همينطور هم شد.[ناقل: استاد جعفر سبحانى (همراز عرشيان ـ روزنامه رسالت )]10. علامه امينيدر تدوين الغدير خيلى دوست داشتم كتاب صراط المستقيم (شيخ زين الدين عاملى بياضى) را ببينم شنيدم شخصى دارد، او را درحرم حضرت امير(ع)ديدم از او خواستم به طور امانت بدهد يا بروم به خانه‏اش حتى در دالان خانه، به هيچ وجه قبول نكرد مثل اينكه آسمان را به سرم زدند حال گريه عجيبى داشتم به كربلا آمدم يكى از دوستان به من رسيد و گفت: ازمرحوم والد كتابهايى مانده نفيس ولى قابل استفاده نيست شما به طور امانت استفاده كنيد بخانه‏اش رفتم اولين كتاب همين صراط مستقيم بود.[ناقل، آيت الله نجومى، كيهان فرهنگى، شماره 2]11. ميرزا جواد آقا تهراني1ـ براى رفتن به طبقه دوم مدرسه پابرهنه مى‏رفت تاصداى پاى او حجره‏هاى كنار پلّه ها را آزار ندهد.2ـ از درخت توت خانه اجاره‏اى استفاده نمى‏كرد و ميگفت: مادرخت را اجاره نكرده‏ايم و ميوه ها را براى صاحبش ميفرستاد.3ـ وصيت كرد بخاطر مراعات وقت مردم يك جلسه ختم برايم بگيريد.خاطرات علماء ، صفحه 54ـ مخارج جبهه خود را مى پرداخت و ميگفت: من كه سرباز نيستم.5ـ به فرزندانش عتاب كه چرا درساعات كار به خانه سر مى زنيد.6ـ نام آية الله را پاك كنيد.7ـ همينكه در دعوت‏ها از نام ايشان تجليل مى‏شد نمى‏پذيرفتند.8ـ هنگام رسيدن وقت غروب كلام را قطع و مى‏گفتندوَ سَبِّحُوهُ بُكرَةً وَ أَصيلاً[احزاب/42].و سبحان الله مى‏گفتند.9ـ به مساجدى مى‏رفت كه اورا نشناسند.10ـ همينكه متوجّه شد مادرش درتهران ناراحت است نجف را رهاكرد.11ـ نيمه شب سرما پشت درنشست كه مبادا همسرش را بيدار كند ولى همسر خواب ديد كه شوهرش پشت در نشسته بيدار شد و درب را باز كرد.12ـ ميگفت من عاشق ديدار خداوند هستم.13ـ سيدى در كتابى به او اهانت كرده بود براى عذرخواهى به منزلش آمد گفت: اگر اهانت بجابوده كه عذر ندارد و اگر بيجا بوده درعوض، جدّت ازمن شفاعت مى‏كند.14ـ در برابر تهديد به قتل منافقين ذره‏اى نهراسيد و گفت: شهادت افتخار من است.15ـ بارها به جبهه رفت و 14 خمپاره را بادعايى به هدف انداخت.16ـ مى‏گفت: دچار سردرد شديدى شدم خالصانه استغفار كردم براى هميشه سردردم خوب شد.12. آية الله جوادي آمليـ دربحث نماز جمعه روزى جدال بين ما و دوستانمان پيش آمد و بجايى رسيد كه كلماتى كه نباي

?فيلسوف | 1388/1/22 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر