جوان
باعرض سلام خدمت شما
آیا مرگ سخته ؟آیاما به بهشت می ریم یا به جهنم ؟......و هزار سوالی که باید آدم جوابشو بدونه تا به خدا برسه !در این وبلاگ تا انجای که ممکنه از حرفهای خدا آورده ایم البته بدونه ترجمه که شما برای فهم بیشتر به کتاب خدا مراجعه کنید!یا الله
1. شهداي خاندان بني هاشم1. پسران حضرت زينب(سلام الله)پس از خارج شدن امام حسين(ع)از مدينه فرزندان حضرت زينب عون و محمد ازمدينه بيرونآمده وخود را به امام رساندند .روز عاشورا حضرت زينب اين دو فرزند را آماده كرده و تقديم برادر كرد و به داخل خيمهرفت و وقتى شهيد شدند براى اينكه برادرش خجالت نكشد از خيمه بيرون نيامد .عبدالله جعفر در مدينه مجلس ختمى براى دو فرزندش گرفته بود، شخصى وارد شد و گفت :حيف شدند اين بچهها عبدالله كفشى برداشته بر صورت او زد و گفت:ما ضرر كرديم كه از شركت در اين فوز محروم شديم.2. حضرت علي اكبر(ع)شبيهترين مردم از نظر ظاهر و اخلاق و رفتار به رسول اكرم(ص)هر جا به امام حسين سلام مىدهيم بلافاصله مىگوييم و على على بن الحسيناولين شهيد از بنى هاشم - جنگاور و شجاعروز عاشورا اذان نماز را او گفت .پيامبر خدا وقتى به جوانان بنى هاشم نگاه كرد اين گونه فرمود:إنا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا و أني ذكرت ما يلقى أهل بيتي من بعدي من أمتي من قتل و تطريد و تشريد[كشفالغمة، ج2،ص12].در منزلگاه ثعلبيه امام خواب مى بيند و كلمه استرجاع را مي گويد، على اكبر سؤال مي كند. حضرت جواب داد: صداى هاتفى را شنيدم كه مرگ پشت سر اين قافله در حركت است على اكبر پرسيد مگر ما بر حق نيستيم. حضرت فرمود: آرى بر حقيمعلى اكبر:اذا لابنالى بالموت و نموت محققين.[تاريخ ابن اثير]جاى مقايسه دارد با گفتگوى حضرت ابراهيم بافرزندش اسماعيل3. حضرت قاسم(ع)نوجوان شهيدى كه شب عاشورا در جواب عمو گفت:أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِسنش به بلوغ نرسيده بود. براى جبهه رفتن، دست وپاى امام حسين را مى بوسيد تا اجازه بگيرد. امام او رادر آغوش گرفت و هر دو گريه كردند، او دلاورانه جنگيد تابه شهادت رسيد.4. برادران حضرت ابوالفضل(ع)مستجداش انشاءالله من الصابرين ـ لابنامى بالموتبرادران حضرت ابوالفضل يعنىحضرت عباس(ع)قبل از شهادتش به برادرها فرمود شماقبل از من به ميدان برويد تابراى شما نوحه سرايى كنم وچون برادر بزرگتر بود اول برادرهايش را به بهشت فرستادوآنگاه خودش ـ اين چهار برادر افتخار ام البنين هستند.5. مسلم بن عقيل(ع)نماينده امام به كوفه، امام در نامهاش فرمود: تو برادر من و مورد اعتماد من هستىدر روزهاى اول تا هجده هزار نفر دورش جمع شدند اما به خاطر تهديدها و تطميعهاى ابنزياد تنهاى تنها شد به طوريكه يك نفر نبود او را به خانه راه بدهد .روز واقعه يك تنه با مأموران جنگيد ولبهايش مجروح شد وباكمالافتخاربه شهادت رسيد.6. حضرت ابوالفضل(ع)قمر بنى هاشم ـ فقيه اهل بيت ـ بسيار اهل عبادت و نمازفرمانده ـ پرچمدارـ پاسدار خيمهها ـ سقاباب الحوائجرجز او در كربلا:والله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا" عن دينىچهل خاطره از شهداي كربلا، صفحه 27. كودكان شهيداين كودك هفت سال داشت، وقتى شهادت عبدالله بن حسن را ديد خيلى متأثر شد، غروبعاشورا وقتى لشكر عمر سعد خيمهها را آتش زدند بچهها فرار كردند، ده نفر به دنبالاين بچه افتاده بودند تاگوشواره او را برداشته، آنگاه اورا بكشند ،بالاخره به طرز نا جوانمردانهاى او را كشتند.1. محمد نوه عقيلدرشكم مادر بود كه پدرش امام حسن شهيد شد. سرپرستى اورا عمويش امام حسين بر عهدهگرفت ،ده ساله بود كه در آغوش عمويش به شهادت رسيد، روز عاشورا وقتى غربت امام راديدبه سوى ميدان دويد و خودش را سپر كرد و شمشيرى كه براى آسيب رساندن به امام فرودآمد دست او را قطع كرد.خودش رادربغلعموانداخت ،دشمن جلوآمده سرازتن اين طفلجدا كرد.2. عبدالله بن حسينجعفر طيار در جنگ موته كه به فرمان پيامبر شركت كرده بود شهيد شد. فرزندش محمد درجنگ صفين شهيد شد .فرزند محمد ، قاسم در كربلا به شهادت رسيد.(شجره طيبه )3. قاسمجعفر طيار در جنگ موته كه به فرمان پيامبر شركت كرده بود شهيد شد. فرزندش محمد درجنگ صفين شهيد شد .فرزند محمد ، قاسم در كربلا به شهادت رسيد.(شجره طيبه )2. صحابه شهيد كربلا1. هاني بن عروهپيرمرد نود ساله ميزبان حضرت مسلم ،گرفتار مزدوران ابن زياد شد. او بزرگ دوازده هزار مرد مسلح بود ولى در زندان ابن زياد ابتدا شكنجه و سپس در بازار گوسفند فروشهاسر بريدند. هانى به هيچ قيمت حاضر نشد مسلم بن عقيل را تحويل دهد و گفت: به دور از جوانمردى است كه مهمان خود را تحويل شما بدهم.هانى را در بازار گوسفندفروشها سر بريدند.2. حبيب بن مظاهرصحابى پيامبر(ص)بود. در جنگهاى اميرالمؤمنين شركت داشت .دانشمند و مورد اعتماد ومحبوب مردم كوفه بود .روزى با ميثم تمار به هم رسيدند ،حبيب به ميثم گفت: مىبينم كه به زودى به دار آويختهمي شوى. ميثم گفت: من هم مىبينم تو را در راه يارى فرزند رسول خدا شهيد مى كنند وسرت را بريده در كوفه مىگردانند.مردم كه اين گفت وشنود را ديدند متحير مانده بودند كه رشيد هجرى از راه رسيد وگفت :قاتل ميثم صد درهم بيشتر از قاتل حبيب جايزه مىگيرد.چند سالى گذشت هر سه پيشگويى عملى شد.(رجال كشى )3. انسمسنترين صحابي شهيد كربلا4. مسلم بن عوسجهصحابى ـ عابد ـ حاضر در فتوحات صدر اسلام، اهل تبليغ و ارشاد، بعداز شهادت حضرت مسلمبن عقيل با زن و فرزندش از كوفه فرار كرد.چهل خاطره از شهداي كربلا، صفحه 3شب عاشورا به امام حسين(ع)عرض كرد: آنقدر مى جنگيم تا اسلحهها تمام شود آنگاهباسنگ مىجنگيم. وقتى شهيد شد امام بر بالينش آمد و اين آيه را تلاوت كردفمنهم من قضى نحبه و منهم...در لحظه آخر دوستش حبيب بن مظاهر را به يارى امام سفارش كرد .مسلم قرائتش را بر حضرت على(ع)عرضه كرد.3. قاصدان شهيد كربلاازجوانان كوفه بود. بارها ميان امام حسين(ع)و مردم كوفه نامه آورد.درآخرين بار كه پيام امام را براى مردم كوفه مىآورد دستگير شد. قبل از دستگيرى نامه را جويد تا به دست دشمن نيفتد.ابن زيادگفت : بايد درمقابل مردم به امام حسين وپدرش على(ع)دشنام بدهى، پذيرفت بالاى منبر رفت وگفت:انّ الحسين خير خلق الله ابن فاطمه بنت رسول الله و انا رسوله اليكم فاجيبوه ثم لعن ابن زياد و اباهماموران او را گرفتند وبه شهادت رساندند.وقتى خبر شهادتش به امام حسين(ع)رسيد چشمان امام از اشك پر شد واين آيه را تلاوت كرد،ومنهم من قضى نحبه ومنهم من نيتظر[(معجم رجال خوئى)، (قاموس تسترى )]صحابى ـ فقيه ـ نامه رسان حضرت مسلم براى امام حسين(ع)درراه دستگير شد. او را پيش ابن زياد آوردند، اقرار نكردوگفت: از مرگ نمى ترسم. اين پيرمرد صحابى را از بالاى قصر دارالاماره پرتاب كرده و آنگاه سرش را بريدند.عبدالله برادر رضاعى امام حسين بود.حامل نامه امام به مردم بصره بود تا مردم را به كربلا دعوت كند. شخصى در بصره سليمان را با نامه تحويل حكومت داد و به شهادت رسيد.4. توابين شهيد كربلاهر دو از خوارج بودند. بعد از طرفداران معاويه ويزيد و همراه سپاه عمر سعد به كربلا آمدند تا عصر عاشورا هوادار يزيد بودند امّا بعد از شنيدن هل من ناصر امام حسين به طرف امام آمدند و وفادارى خود را اعلام كردند و هر دو با هم در يكجا شهيد شدند.از خانوادهاى بزرگ و با شخصيت بود. حر در كوفه رئيس بود .باهزار نفر راه را بر امام بست امّا مودب و متواضع بود .وقت نماز مردانگى به خرج داده به امام اقتدا كرد. وقتى جلو امام را گرفت امام فرمود: مادرت به عزايت بنشيند، حّر گفت:حيف كه مادرت زهرا است وگرنه جواب مى دادم. روز عاشورا گفت: خودم را ميان بهشت و جهنم مىبينمبالاخره تصميم گرفت حسينى شود، خدمت امام رسيد و امام توبهاش راپذيرفت فورى به ميدان رفت وبه شهادت رسيد. امام بر بالينش آمد، به رخسارش دست كشيد وفرمود: تو را بايد آزادمرد ناميدهمانگونه كه مادرت نامت را حرگذاشته.5. بردگان شهيد كربلاابونيزر از اهالى ايران از مناطق كويرى بود و قنات كندن را خوب بلد بود ،حضرت على(ع)در حفر قناتها از او كمك گرفت و مزرعهاش را به نام او نام گذارى كرد.مزرعه ابو نيزرماجراى وقف چشمه آب كه حضرت فرمود: قلم و كاغذ بياوريد تا وقف كنم مربوط به اين مزرعهاست. اين پيرمرد به همراه فرزندش در كربلا شهيد شدند.غلام بود ـ صحابى بود ـ در تمام جنگها يار على(ع)بود ـ در كربلا شهيد شد.غلام امام مجتبى(ع)بود، بعد از شهادت امام حسن(ع)در خانه امام حسين(ع)كار مىكرد.او با كمال افتخار در كربلا به شهادت رسيد مادرش در خانه امام سجاد كار مىكرد. چون سفر كربلا پيش آمد اين مادر و فرزند از مدينه همراه امام حسين(ع)به كربلا آمدند.مُنجح از اولين شهيدان كربلاست و نامش در زيارت ناحيه آمده است.[تنقيح المقال، ج 3، ص247].بردهاى كه رسول خدا را درك كرد. حضرت امير او را به فرماندهى كوفه منصوب كرد. بعد از مدتى والى آذربايجان شد. وقتى به شهر انبار حمله شد امام نامهاى نوشته به دست سعد داد تا براى مردم بخواند (همان خطبه معروففانّ الجهاد باب من ابواب الجنّة) بعد از حضرت على(ع)ازياران امام حسن و امام حسين بود و در كربلا شهيد شد.جون برده سياه ـ متخصص اسلحه ـ شب عاشورا امام به خيمه تعمير اسلحه آمد و شعر معروف را خوانديا دهراف لك من خليل...روز عاشورا امام او را آزاد گذاشت ولى جون خودش را روى پاى امام انداخت و گفت: بردهاى سياهم بدبو هستم اما عمرى در خدمت شما بودهام مىخواهم خونم در راه شما ريخته شود. امام اجازه داد به ميدان رفت رجز مىخواند كه افتخارم همين بس كه حامى دين خدا شدهام .پس از شهادتش امام بر بالينش آمده فرمود: بار خدايا روسفيدش كن، خوش بويش قرار ده، او را با ابرار محشورش نما.امام باقر(ع)فرمود: وقتى بنى اسد براى دفن شهدا آمدند بوى خوشى از بدن او استشمام كردند.چهل خاطره از شهداي كربلا، صفحه 4پدرش راهنماى رسول الله در هجرت از مكه به مدينه بود.اسلم قارى قرآن، كاتب امام، مسئول حفظ اسناد ونوشته جات امام (بايگانى) رجز او:اميرى حسين و نعم الامير سرور فوأد بشير النذيروقتى شهيد شد امام بر بالينش آمده ودست به گردنش انداخته صورت به صورتش گذاشت و گريه كرد. اسلم چشم باز كرد، امام به صورتش لبخند زد اسلم گفت :كيست مانند من كه پسر پيامبر در وقت احتضار صورت به صورتش بگذارد.6. خصوصيات شهداي كربلاچند روزى قبل از اينكه كاروان اهل بيت به كربلا برسند مردى وارد آن منطقه شد، مردم نام او را پرسيدند او گفت: خبر يافتهام كه در اين نقطه بين سپاه حق و باطل درگيرى مىشود براى كمك آمدهام. اين مرد در كربلا ماند تا امام وارد شد و روز عاشورا به شهادت رسيد ولى هيچ كسى نام او را نفهميد لذا مرحوم سيد رضا صدر در كتاب پيشواى شهيدان نام او را شهيد گمنام گذاشته است.مسلم يك پايش را در جنگ صفين از دست داده بود.بااينكه طبق آيات جهاد از جنگ معاف بود در كربلا حاضر شد و به شهادت رسيد.از چهرههاى سر شناس شيعه در كوفه، مردى آگاه و اسلحه شناس، مسؤل دريافت اموال و خريد اسلحه دركوفه براى حضرت مسلم بن عقيل بود. روز عاشورا هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت: جانم فداى تو وقت نماز نزديك شده دوست دارم نماز گزارده به ملاقات خدا بروم. امام نگاهش را بالا انداخت و فرمود: تو نماز را به ياد آوردى خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد. آنگاه ابوثمامه و جمعى ديگر با امام نماز جماعت خواندند. او جزء آخرين سه نفرى بود كه روز عاشورا از ياران امام باقيمانده بود.[عنصر شجاعت]جوانى قهرمان از اشراف كوفه بود، همين كه به همسرش پيشنهاد رفتن به كربلا را داد همسرش استقبال كرده گفت: به شرط اينكه مراهم ببرى.زن و شوهر شبانه از كوفه فرار و به لشكر امام پيوستند.روز عاشورا زن شوهرش را تشويق مى كرد. به شوهرش گفت: پدر و مادرم به فدايت جنگ كن پيش روى فرزند پيامبر من هم باتو هستم تاشهيد شوم. همسر عبدالله عمود خيمه را برداشت به سوى دشمن رفت امّا امام دستور داد برگردد او هم اطاعت كرد.وقتى شوهر روى زمين افتاد زن بربالينش آمده گفت: بهشت بر تو گوارا باد. دشمن از او هم صرف نظر نكرد و همسر عبدالله را به شهادت رساند.پيرمرد عابد، شجاع از صبح عاشورا تا تنهايى امام حسين(ع)جنگيد تا اينكه به زمين افتاد و در ميان كشتهها بيهوش افتاده بود، وقتى به هوش آمد فرياد خوشحالى دشمن را شنيد خنجرى از قبل در چكمه هايش پنهان كرده بود بيرون آورد و جنگيد تا شهيد شد.[(عنصر شجاعت كمرهاى )]از ياران حضرت على(ع)در سه جنگ صفين، جمل و نهروان بود. درجنگ صفين فرمانده بود.همين كه قاصد امام مردم بصره را براى كمك دعوت كرد هيچ كس جز هفهاف به كربلا نيامد بااينكه وسيله نداشت، جادهها هم نا امن بود پياده به كربلا آمد و شهيد شد.در كربلا در بين كشتهها افتاده بود. مجروح شده بودبعد از مجروحيت اسير شد ودر زندان دشمن به شهادت رسيد.از معروفين كوفه بود، كوفه حكومت نظامى بود، فكر كرد كه چگونه از كوفه خارج شده و خودش را به لشكر امام برساند.بالاخره لباس سربازان دشمن راپوشيد و همراه لشكر عمر سعد بيرون آمد و در كربلا خودش رابه امام رساندو روز عاشورا همراه فرزندش شهيد شد.موّقع به معناى دردمند است گويا اين اسم از روز اول به پدرش الهام شده بود. در عاشورا در اثر شمشيرها بى هوش روى زمين افتاد، بستگانش كه در لشكر يزيد بودند اورابه پشت جبهه و پس از آن به كوفه بردند و مخفيانه مداوا كردند. ابن زياد فهميد و فرمان قتل اورا داد امّا با وساطت افراد دستور داد با غل و زنجير تبعيد شود، پس از يك سال جراحت و تبعيد به شهادت رسيد.از اشراف قبيله، جنگ آور و با سابقه در اسلام بود.در زمان عثمان از طرفداران عثمان بود همزمان با امام حسين از مكه بر مىگشت در مسير راه در يك توقفگاه استراحت مىكردند. امام قاصدى فرستاد و او را به خيمهاش دعوت كرد. زهير به فكر فرو رفت همسرش گفت: آيا به دعوت امام لبيك نمىگويى؟ زهير نزد امام رفت و متحوّل شد، برگشت و گفت: خيمه هارا بر كنيد و در كنار خيمههاى حسين بر پا كنيد من حسينى شدم .دو برادر اول علوى بعد اموى ودر پايان حسينى شدند.هر دو برادر از ياران حضرت على در جنگ صفين بودند.حلاس رئيس شرطه امام على در كوفه بود.با عمر سعد به كربلا آمدند، عمر سعد مصالحهاى را تنظيم كرد امّا ابن زياد نپذيرفت و گفت: من تو را براى صلح نفرستادم وقتى جنگ جدّى شد اين دو برادر فكر كرده تصميم گرفتند به اردوگاه امام بروند.شب هشتم محرم خود را به امام حسين رسانده و روز عاشورابه شهادت رسيدند.[عنصر شجاعت
?فيلسوف | 1388/1/22 |
پیوند
| 0 نظر |
ارسال نظر