جوان
باعرض سلام خدمت شما
آیا مرگ سخته ؟آیاما به بهشت می ریم یا به جهنم ؟......و هزار سوالی که باید آدم جوابشو بدونه تا به خدا برسه !در این وبلاگ تا انجای که ممکنه از حرفهای خدا آورده ایم البته بدونه ترجمه که شما برای فهم بیشتر به کتاب خدا مراجعه کنید!یا الله
2. اخلاق اجتماعي1. همسردارياز همسر امام خمينى نقل شده:1. درهنگام ازدواج به من فرمود: من خرافاتى نيستم، لكن مي خواهم شما واجبات را رعايت كنيد.2. هنگام ازدواج هشت كلاس خوانده بودم، پس از ازدواج در محضر امام هشت سال دروس عربى و فقه خواندم و در نجف به مطالعه فراوان كتب عربى پرداختم.2.مساوات1. در پاريس خبرنگاران زير باران بودند؛ امام نيز از اطاق به زير باران آمد و با آنها سخن گفت. هرچه گفتند شما در اتاق از پشت پنجره صحبت كنيد قبول نفرمودند.[ج1، ص46]2. با وجود هواى 50 درجه بالاى صفر نجف يك شب حاضر نشدند در كوفه كه يك فرسخى نجف بود و هواى نسبتا خنكى داشت بخوابد.[ج1، ص110]3. به خاطر همدردى با مردم ايران سرماى پاريس را تحمل مي كرد و از نفت استفاده نمىكرد.4. در نجف رسم بود بين شهريه ايرانيها و غير ايرانيها فرق مىگذاشتند. امام براى اولين بار شهريه را به طور مساوى دادند و اين تبعيض را برداشتند.[نهضت حميد روحانى، ص182]3. محرومان1. به امام جمعه خمين نوشتند. شما وكيل هستيد كه زمينهاى متعلق به اينجانب را هرچند ناقابل است ميان فقراء تقسيم كنيد.[مجله نور علم 31]2. آيت الله العظمى اراكى مي گويد: احتياج به ده تومان داشتم. امام مطلع شد. قرض كرد و به من داد. مجله نور علم 314. عشق به شاگردان1. براى سلامتى آيت الله هاشمى از خطر ترور گوسفندى نذر كرد. سرگذشتها،[ج3، ص36]2. دستور دادند وضع آيت الله خامنهاى را پس از ترور لحظه به لحظه برايشان گزارش كنند.[پاسدار اسلام]3. در نجف براى شهيد سعيدى 40 شب فاتحه گرفته شد، كه امام در تمام 40 شب شركت كردند.4. آيه الله ابراهيم امينى ميگويد: طلبهاى گمنام بودم، يك ماه بيمار شدم، امام تمام چهار شنبهها به عيادت من مىآمدند.[مجله نور علم، شماره31]5. استفاده از فرصت ها1. در تركيه به تدوين و طراحى مىپردازند و مسائل روز را مثل امر به معروف و نماز جمعه و دفاع و...تدوين مي كنند.2. در اولين ساعات ورود به تركيه به آموزش زبان تركى پرداخت.3. در تركيه از فرصت ها استفاده كرد. به ديدن مراكز حساس رفته، از جمله مزار چهل تن از شهداى عالم از اهل سنت، موزه و...را ديدن كرد.6. شهامت وقاطعيت1. ساواك پيشنهاد كرد، انتقاد از دولت آزاد است، لكن نام شاه و اسرائيل را نبريد و كلمه اسلام در خطر است را نبريد. امام در سيزده خرداد بيش از ده سطر در مورد اسرائيل سخن گفت.بعد خطاب به شاه گفت: اى بد بخت! بيچاره، 45 سال از عمرت مىرود، كمى فكر كن.[سرگذشتها، ج1، ص82]2. در سال 43 در مسجد اعظم فرمود: والله در عمرم نترسيدم، حتى دو مامور مقام بالا كه دو طرفم بودند مىلرزيدند و آنها را دلدارى دادم.3. بعد از پايان سخنرانى در مدرسه فيضيه خواستند از در به صحن بروند؛ فرمود: من از ميان مردم آمدهام و از همان راه برمى گردم.[ج5، ص15]4. امام: همين كه فهميدم مصطفى را گرفتهاند هيچ ناراحت نشدم.[ج5، ص55]5. زمانى كه كتب فلسفه را ضالّه مىدانستند با كمال شهامت فلسفه مىگفتند.6. همين كه ماموران شاه در فيضيه حادثه آفريدند، علاقهمندان جان امام در خانه امام درب را بستند. امام ناراحت شد و فرمود: فرزندانم را در مدرسه كتك بزنند و درب خانه من بسته!!![ج3، ص28]7. شهيد آيت الله سعيدى به امام گفت: شما را تنها مىگذارند. فرمود: اگر جن و انس يك طرف باشند و من يك طرف، همين است كه مي گويم.[مجله نور علم، شماره 31]8. در روزنامه به اسلام توهين شد، فرياد زد. روزنامه در صفحه آخر با حروف ريز توبه و جبران كرد. امام فرمود: قبول نيست، بايد در صفحه اول و با كلمات درشت باشد. و در ماجراى ديگر پيام مخفى را نپذيرفت و فرمود: بايد علنا در روزنامه اعلام كند.[ج3، ص22و116]امام خميني، صفحه 59. بعد از خارج شدن از زندان، در منزل جلسه ترحيمى براى شهداى 15 خرداد گرفتند. يكى از قاريان گفت: لطفا شعار ندهيد. امام فرمود: اين قارى را از منزل من بيرون كنيد، مردم را شهيد كردند، مي گويد شعار ندهيد.[ج3، ص68]10. آقاى رسولى به امام گفت: اگر از ما ناراضى هستيد، بفرماييد. امام: هر وقت تشخيص بدهم در اين خانه وجود شما به ضرر اسلام است، عذر شما را مىخواهم.[ج1، ص29]11. در عزاى مرحوم حكيم مجلس ختمى برگزار كرد. نماينده رئيس جمهور و استاندار كربلا و فرماندار نجف وارد شدند؛ همه به احترام بلند شدند. اما خود امام كه صاحب مجلس بود تكان نخورد.[ج1، ص25]12. امام اولين مرجعى بود كه در مقابل اسرائيل موضع سخت گرفت و از فلسطينىها دفاع كرد و توصيه به كمك به چريك ها را كرد و اجازه دادن زكات را داد.[حميد روحانى، ص259]13. پليس فرانسه ديد كه امام به تنهايى در خيابان هاى نوفل لو شاتو قدم مىزد. وحشت كرد.[مجله نور علم، شماره 31]3. ديانت1. تعبّدخواهر دباغ، در نوفل لو شاتو روز جمعه از امام خواستند كه با خبرنگاران مصاحبه كنند. فرمود: امروز جمعه و وقت مستحبات است.[مجله نور علم، شماره 31]2. دعا وعبادت1. از زمان جوانى در مدرسه نماز شب را ترك نكرد.[سرگذشتها، ج3، ص15]2. پانزده سال مرتب زيارت جامعه در نجف مىخواندند، جز شب هايى كه به كربلا مىرفتند يا بيمار مىشدند.3. تمام دعاهاى مستحب طول هفته را به طور مستمر مىخواندند. (كميل، ندبه، سمات...)[ج2، ص54]4. به آقاى مومن سفارش زيارت رجبيه را كردند:لَا فَرْقَ بَينَك وَ بَينَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُك[مصباح المتهجد، ص803].5. حتى شبى كه از پاريس به ايران مىآمدند در طبقه بالاى هواپيما نماز شب خواندند.[ج3، ص51]6. در ماه رمضان روزى ده جزء قرآن مىخواندند.[مجله نور علم، 31]7. در تمام نمازها در قبل يا بعد از آن سلام و اظهار ارادت به سيد الشهداء داشت.8. دكترها: تنها كلمهاى كه اگر بگوييم آقا چشمانش را باز كند، وقت نماز است.3. توجه به مسائل شرعي1. در نوجوانى در مجلس غيبت و تهمت و دروغ نمىنشست.2. براى ورود به مسجد حاضر نشدند پا روى كفشها گذاشته و داخل شوند.3. با اين كه اجاره منزل را مي دادند، از تك تك افراد اجازه مىگرفتند.4. براى جوش دادن پروژكتور به سقف مقدارى از گچ سقف را خراب كردند. با خشم اعتراض كردند كه چرا بدون اجازه صاحب خانه تصرف كردهايد.5. فرمود: اين فرش كه عكس حيوان دارد و سبب كراهت نماز است را برداريد.6. بارها فرمود: من راضى نيستم كسى در بيرونى من غيبت كند.7. امام در تهجد كسى را بيدار نمىكرد و از چراغ مخصوصى استفاده مىكرد.[ج3، 29]4. امام و انقلاب اسلامي1. 15 خرداد1. روز قيام مردم مسلمان ايران به رهبرى امام.2. سخنرانى امام در مدرسه فيضيه در 12 محرم 1342، آماده كردن در دهه محرم، استمداد از خطبهها.3. حدود 15 هزار شهيد در تهران و شهادت صدها شهيد كشاورز سر پل باقر آباد ورامين.4.تحليلهاى مختلف:شاه مي گفت: فئودالها كه از اصلاحات اراضى ناراضى هستند با حمايت روحانيون.ملى گراهها مىگفتند: حركت موسمى زود گذر است.چپ گراها مىگفتند: روحانيون عامل سرمايه داران.5.اذْكرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَليلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ يتَخَطَّفَكمُ النّاسُ فَآواكمْ وَ أَيدَكمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكمْ مِنَ الطَّيباتِ لَعَلَّكمْ تَشْكرُون[انفال/26].ـ پايه از عاشورا: حماسه اشك و خون، حركت، مظلوميت، ايثار و اخلاص.ـ شروع از فيضيه: مظهر ساده زيستى، علم، استقلال و قداستـ پيروان توده مسلمانامام خميني، صفحه 6ـ اهرم؛ خون ها، چراغ: اعلاميه ها و خطبهها، عامل بلوغ: فشار شاه، هدف: اسلام.2. مقايسه نهضت انقلاب اسلامي ايران با نهضت سيد الشهداء(ع)1. معرفى اسلام حسينى: رهبرى معصوم، شهادتطلبى، عزت، اخلاص و قاطعيت.و اسلام اموى: اسلام ترس و وحشت و سكوت، اسلام منزوى و راكد و سازش كارى، اسلام تظاهر و ريا، اسلام راضى كردن ديگران و انتقاد، اسلام با رهبرى فاسق و اسلام كاخ و رفاه.2. در هر دو (خون بر شمشير پيروز است.)3. در هردو (هر دو با هجرت ها و سخنراني ها شروع شد.)4. در هر دو قاطعيت رهبرى در كار بود.هر كارى كردند كه امام حسين (ع) كربلا نرود، نشد.هر كارى كردند كه خمينى دست از سر شاه بردارد، نشد.5. لبه تيز حملات هر دو، خود طاغوت بود.قَالَ الْحُسَينُ(ع):عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يزِيد[اللهوف، ص24].امام خمينى درباره شاه فرمود:عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ6. در هر دو قيام، رهبر بر اساس وحى و وظيفه الهى و اعتقاد كامل بود.7. هر دو قيام، خونها را به جوش آورد و سرچشمه حركتها و انقلابها شد.8. هر دو رهبر، عزيرترين ياران خود را نثار كردند.9. هر دو رهبر، ياران با وفا داشتند.10. در هر دو حركت، روحيه نظامى و عرفانى در ياران يك جا جمع شده بود.11. در هر دو حقانيت بود.12. در هر دو مظلوميت بود.13. در هر دو تبليغات سوء و انحراف افكار عمومى بود.14. در هر دو بسيج تمام نيروها عليه امام بود.15. در هر دو ياران از همه قشر بودند (عرب و عجم و ترك و فارس و زن و مرد و كودك و...)16. در هر دو محاصره اقتصادى بود.17. در هر دو خرابى مسكن بود.(خيمهها را سوزاندند، خانهها را خراب كردند.)18. در هر دو شهادتطلبى بود.19. در هر دو افشاگرى چهرهها بود.20. انگيزه هر دو، اصلاحطلبى، نهى از منكر و مبارزه بافساد بود.21. هر دو رهبر با قلب مطمئن به سوى خداوند پر كشيد.22. در هر دو 72 تن داشتيم.3. ويژگي هاي انقلاب اسلامي1. تشكيل حكومت اسلام و احياى ولايت فقيه2. تاسيس بسيج و ارتش 20 ميليونى3. حج ابراهيمى و مراسم برائت4. همراهى دين و سياست5. سياست نه شرقى و نه غربى6. احياى حماسه حسينى، عزادارى سنتى و فقه سنتى.7. ايجاد وحدت و استفاده از همه نيروها8. نامه به گورباچف9. تسخير لانه جاسوسى10. اسلام امريكايى و اسلام نابامام خميني، صفحه 711. معرفى دشمن اصلى؛ يعني امريكا5. خاطراتيك مثال شيرين: يك بچه كوچكى را يك نفر كريه المنظر بغل كرده بود و او از ترس همين آدم گريه مىكرد. او مىگفت: نترس، من اينجا هستم. يك كسى به او گفت: آقا اين از تو مىترسد، تو او را رها كن آرام مىشود. حالا اين ابرقدرتها در افغانستان مىگويند: نترسيد ما اينجا هستيم. بايد گفت: شما كنار رويد، مردم آرام مىگيرند.به كسى كه باغچه را آب مي داد فرمود: فلانى اين آب لوله كشى نيست؟ عرض كرد: خير، آقا چاه است.با دست خط خودش براى اسيران جواب مىنوشت.وقتى شنيد پس از اصابت موشك به مسجد سليمان دختر بچهاى از زير آوار بيرون آمد و فرياد مىزد: جنگ جنگ تا پيروزى، خداياخدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار، تاثرى شديد در چهرهاش نمودار شد و اشك در چشمانش حلقه زد.در پاسخ دانشآموزان يكى از مدارس آمريكا كه لباس كهنه از امام طلب كرده بودند، دستور داد، جزوهاى كه شامل كلمات پيامبر خدا باشد و متناسب با كودكان باشد، و به انگليسى چاپ و برايشان ارسال شود.[سررسيد نامه سال 71]حاج آقا مصطفى مىگويد: در همدان به هنگام عبور از عرض خيابان به خاطر اين كه از چمن كارى وسط خيابان عبور نكنند، مسافت زيادى را طى كردند.حساب مربوط به آب و برق و تلفن و ماليات و نوسازى را به مجرد وصول پرداخت مىكردند.وقتى خواستند براى نور افكن، سقف اتاق خانه جماران را سوراخ كنند، با اعتراض امام مواجه شدند. فرمودند: چرا بدون اجازه صاحب خانه اين تصرفات را مىكنيد؟بعد از شصت سال وقتى دو كتابشان پيدا شد، هيجان زده نشدند و بعضى از مطالب را كه ازميان رفته بود، دقيقا به ياد داشتند.به جز ميراث، چند باغ وسيع به عنوان هديه براي امام بود كه تمام آنها را به فقرا بخشيد. و در مورد هداياى ديگر مي فرمودند: من اينها را مىخواهم چه كنم؟ بدهيد به افرادى كه نياز دارند.هداياى نفيس در موزهها نگهدارى مىشود و وجوه نقدى را اگر از طرف خانواده شهداء بود اول قبول مي كرد، سپس به خود آنها رد مي كردند.[در سايه آفتاب تاليف رحيميان]به رزمندگان فتح المبين پيام داد و فرمود: "يا لَيتَني كنْتُ معكمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظيما[سال 61]دكتر امام مىگويد: با تغيير نوسان قلب امام مىفهميديم مىخواهد براى نماز شب بلند شود.سر سفره وقتى مىديدند غذا آماده نيست، مشغول تلاوت قرآن مىشدند.سال 58 كه به قم آمدند به قبرستان شيخان رفته سر قبر استاد اخلاق مرحوم ميرزا جواد آقا تبريزى رفتند و تحت الحنك خود را باز كرده و با تحت الحنك غبار روى قبر را پاك كرده و فاتحه خواندند.در زمان حملات موشكى خدمت ايشان گفته شد: مىخواهيم سنگر بسازيم. فرمودند: نقشهاش را برايم بياوريد. پس از مدتى سنگر ساخته شد و به ايشان اطلاع داده شد. ايشان فرمودند: گفتم نقشه بياوريد، شما سنگر آورديد، مگر همه مردم سنگر دارند و هرگز داخل سنگر نرفت.يكى از اعضاى دفتر مىگويد: درحالي كه ايشان روزى 8 ساعت مطالعه مىكردند، عرض كردم؛ شخصى از من پرسيده كه شما چه چيزى مطالعه مىكنيد؟ فرمود: هيچ، بگوئيد در پيرى هيچ كارى نمىشود كرد؛ درس، تفريح سالم و غيره بايد در جوانى باشد.[سررسيد نامه سال71]بسيار مي شد كه مسالهاى از ايشان سوال مىشد، مىفرمودند: به رساله مراجعه كنيد، از دفتر استفتاء بپرسيد.آقاى رحيميان مىگويد: در احكام حج، من وسواسى بودم؛ چندين بار امام به من تشر زد. يك بار فرمود: شما از اين وسواس دست بردار، زندگى خودتان را خراب مىكنيد، با اين كارها شما خلاف شرع و دستور خدا را انجام مىدهيد. براى خدا به شك هايتان اعتنا نكنيد، حتى به قطع خودتان نبايد ترتيب اثر دهيد.معمولا بولتن هاى خبرى به دست امام مىرسيد. يك مرتبه فرمودند: چرا اين بولتن بسم الله ندارد؟[درسايه آفتاب]در طول سال در تمام فصول هر شب به حرم حضرت امير (ع) مىرفتند. يك شب با اين كه سالم بودند، تشريف نبردند: كسى نفهميد چرا؟ فردا معلوم شد سفير ايران دربغداد در همان ساعت به حرم آمده و فيلم بردارى مىشده.حضرت امام هيچ گاه از بالاى سر حضرت امير عبور نمىكرد .معمولا بعد از زيارت مولا به طرف مرقد مرحوم علامه حلى و مرحوم كمپانى مىرفتند. و قرات فاتحه مىكردند.بابت وجوهات شرعيه ارز خارجى مىرسيد. پرسيدند: به قيمت دولتى بفروشيم يا آزاد؟ فرمودند: از آقاى موسوى نخست وزير بپرسيد. اگر اشكال قانونى ندارد به قيمت آزاد بفروشيد.در امورى كه نياز به بينه (دو شاهد) بود حساسيت داشتند. و به يك نفر قناعت نمىكردند حتى مرحوم شيخ نصرالله خلخالىشخصى را توثيق كردند، امام فرمودند: شما يك نفر، يك نفر ديگر هم بايد ايشان را تاييد كند.براى ساختن مسجد به خصوص تزيينات مسجد، اجازه نمىدادند. هم چنين براى چاپ كتاب.[درسايه آفتاب، رحيميان]يكى از ثروتمندان ايرانى مبلغ هنگفتى به عنوان وجوه شرعى آورده بودند نجف و گويا مى خواست از موضع بالا خمس ماشينش را تخفيف بگيرد. امام فرمود: بر دار و برو، شما بر ما منتى نداريد؛اين، ما هستيم كه بر شما منت داريم، چون شما برئي الذمه مىشويد و تازه اول مسئوليت ماست.شخصى سوال كرد كه از كسى بستان كار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد. مىشود بابت وجوه شرعيه حساب كنم. امام فرمود: اگر نمىتواند كه شما حق طلب نداريد، اما اگر مىتواند، ولى فقير است اشكال ندارد.به وكلاى خود در مناطق محروم اجازه استفاده دو سوم وجوهات را مىدادند. هم چنين در كشورهايى مثل لبنان.پاي امام دچار خستگى و خارش شده بود. پزشك گفت: روزى يك يا دو بار پايتان را در شير بگذاريد. با آنكه در برخورد با پزشكان خيلى ملاطفت داشتند، در آنجا با لحنى تند و خشن فرمودند: من اين كار را نمىتوانم بكنم.[درسايه آفتاب مولف رحيميان]امام خميني، صفحه 8بعد از نوشيدن زهر قطع نامه تا پايان عمرش ديگر سخنرانى نكرد.به سر يكى از رزمندگان تركش خورده بود. حالش مايوس كننده بود. يكى از دوستان با هيجان تلفن زد و گفت: اميد ما به دعاى امام است. امام هم شروع به دعا كردند و چند حبه قند دعا خوانده فرستادند، پس از چند روز تلفن شد كه پزشكان از بهبود او مبهوت شدهاند و يكى از پزشكان متخصص معروف گفته: ما دكترها به معجزه اعتقاد نداريم، ولى وقتى مثل شما را مىبينيم كه بعد از آن وضعيت ناگهان همه چيز عوض مىشود، ناچار مىشويم به معجزه عقيده پيدا كنيم.هدايا را مى پذيرفت وجبران مىكرد. همسر يك شهيد لبنانى در نامهاش درخواست يك مهر كربلا كرده بود، هنوز مشغول خواندن نامه بودند؛ تا به اين سطر رسيدند، بلند شدند، مهر كربلا تهيه كنند .برادر شهيد درخواست كرده بود عبايى كه در آن نماز زياد خواندهايد به من بدهيد. امام پاسخ دادند: چنين عبايى ندارم، ولى اين پارچهاى كه برايتان مىفرستم در آن نماز بسيار خواندهام.[در سايه آفتاب]وزير امور خارجه شوروى جواب گورباچف را آورده بود. انتظار سنگينى بر اطاق حاكم بود. امام با هيبت و هيمنهاى وارد شد و پيام را كه مترجم با لكنت ترجمه مىكرد گوش كرد و در پايان فرمود: از اين كه آقاى گورباچف مطلب اصلى را مورد توجه لازم قرار نداده اظهار تاسف مىكنم. در حالي كه مترجم، قسمت سوم پيام امام را ترجمه مىكرد امام اطاق را ترك كرد.از طرفى خانم دباغ مىگويد: وقتى پيام امام براى گورباچف توسط آقاي جوادى خوانده مىشد چندين بار برآشفته و عصبانى و چندين بار منفعل و متاثر شد.در يكى از شهرهاى شيعه نشين به دنبال ساختن مدرسه علميه اهل سنت؛ عالم شيعى درخواست كمك از امام كرده بود. براى ساختن مدرسه علميه شيعه. امام فرمود: نبايد حالت مقابله باشد؛ اين دليل كافى نيست كه چون آنها دارند، پس ما هم داشته باشيم.يكى از ائمه جمعه به امام نوشت: حقوقى كه به ما مىدهيد پول آبدارچى و اجاره دفتر هم نمىشود. امام جواب دادند: آقايان طلبه باشند.وقتى امام مىفهمند يكى از نمايندگانشان در مصرف وجوهات احتياط نمىكنند با آهنگى قاطع فرمودند: به ايشان بگوييد بايد ظرف ده روز تمام حساب زندگيش را ارائه دهد. من گرفتار تكليف شرعى هستم، اگر حسابش را روشن نكند ناچارم عكس العمل نشان دهم.يكى از ائمه جمعه كه از شاگردان امام بود از امام خواست براى خريد ماشين كه توسط يك نهاد روحانيت امتيازش را گرفته بود كمك كند. حضرت امام با اظهار ناخشنودى از اين كه تشكيلات روحانيت هم سهميه ماشين دارد، فرمود: چه لزومى دارد كه آقايان همه ماشين داشته باشند.وقتى آقاى رحيميان نوزاد دخترش را به دست امام مي دهد، سه مرتبه مىفرمايد: دختر خيلى خوب است. وقتى از امام مىخواهند نام گذارى كند سه مرتبه مىفرمايد: فاطمه خيلى خوب است.در مورد فرزند پسر بعد ازاين دخترمى فرمايد: از على بهتر چه!!به جاى بفرماييد: بسم الله مىگفتند.به نامههاى فرزندان و همسران شهداء پاسخ پدرانه مي داد. گردن بند خانم ايتاليايى را به دختر شهيد داد.[در سايه آفتاب]به خداوند خيلى اتكا داشت. وقتى جريان يك توطئه خطرناك را به گوش امام رساندند، فرمود: اينها چه مىگويند، پيروزى ما را خدا تضمين كرده است.يكى از دوستان صميمى امام در رابطه با حكم دادگاه شخصى به امام مراجعه و امام فرمود: با تمام ارادتى كه به شما دارم، چون حكم خداست نمىتوانم توصيه كنم.در خرداد 42 در سخنرانى فيضيه فرمودند: آن مردك در مدرسه فيضيه، حالا اسمش را نمىبرم، آن وقت كه دستور دادم گوش هايش را ببرند اسمش را مىبرم. دو روز بعد امام دستگير شدند. سرهنگ مولوى وارد اتاق امام شد. با لحن مسخره آميزى گفت: آقا تازگى دستور ندادهايد گوش كسى را ببرند؟ امام بعد از چند لحظه سكوت با لحنى مطمئن فرمودند: هنوزدير نشده است.پس از مدتى كوتاه سرهنگ به يكى از مناطق دور افتاده منتقل و به صورت مرموزى سر به نيست شد.در ايام موشك باران، دكتر عارفى از امام پرسيدند: وضع خوابتان فرقى كرده؟ كم نشده؟ فرمودند: نه. دوباره پرسيدند: هيچ فرقى نك
?فيلسوف | 1388/1/22 |
پیوند
| 2 نظر |
ارسال نظر
(¸.•´ (¸.•´ ....~?~(¯`*•.¸
سلام
خوبي؟
آپوندم ... با دو پست: "The End" و "عــکس .ـ،-،ـ. تـو نيـا تـو!" .
موفق باشي
.........
منتظرم
......
.....
....
...
..
.
انتـــظار
[گل]
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨) )
(¸.•´ (¸.•´ ....~?~(¯`*•.¸