جوان
باعرض سلام خدمت شما
آیا مرگ سخته ؟آیاما به بهشت می ریم یا به جهنم ؟......و هزار سوالی که باید آدم جوابشو بدونه تا به خدا برسه !در این وبلاگ تا انجای که ممکنه از حرفهای خدا آورده ایم البته بدونه ترجمه که شما برای فهم بیشتر به کتاب خدا مراجعه کنید!یا الله
آزادي، صفحه 15و عدهاى به سن رأى دادن نرسيدهاند.و فردا گروهى از اين افراد به حق رأى دادن مىرسند.بگذريم كه رأىها را احزابى كه اقليت هستند، رهبرى مىكنند.در مجلس هم گاهى ليدر يك جناح، نمايندگان را توجيه مىكند كه به فلان مسأله رأى دهيد.بگذريم كه گاهى نماينده مجلس با چند هزار نفر به مجلس مىرود.ولى نماينده شهر بزرگى با صدها هزار نفر يا ميليونها نفر به مجلس مىرود و هر دو يك رأى دارند.بگذريم كه كودكانى كه حق رأى ندارند به چه دليل ديگران براى او قانون وضع كنندولى خدا را قبول داريم و او قيوم ما است و همه محكوم حكم الهى هستند.اما در نظام ولايتاولاً: اكثريت به جمهورى اسلامى رأى دادند (كه اجمالاً رأى به اسلام و قوانين اسلامى دادند)كه از طرف خداوند مىتوان امر و نهى كرد.ثانيا: كسى كه مدعى مسلمانى است، لوازم اسلام را بايد بپذيرد.بنابراين ما دو دموكراسى داريم،(مراجعه به نمودار در فيشها)بنابراين 31 درصد جامعه رأى مثبت مىدهند كه وارد مجلس مىشوند و مجلس با 32 نفر رسمى مىشود و با نصف اين 32 به اضافه يك نفر قانون تصويب مىشود.نگاهى به كمّيت (رقم)نگاهى به كيفيت (ضريب اطمينان)در دنيا شرائطى براى رأىدهندگان قرار دادهاند مثلاً 50 % حق رأى دارند.مثلاً در جمعيت 120000 نفرى، 60 هزار نفر حق رأى دارند.فرض كنيد همه اين 60 هزار نفر رأى مىدهند.فرض كنيد هر منطقه سه كانديدا دارد.اكثريت نسبى مىگويد: در سه كانديدا اگر يكى 21 رأى آورد، برنده است. (يكى 19، يكي 20، يكى 21، سومى برنده است.)سؤال:1 ـ چه مقدار رأى دهندگان به وكيلها اطمينان دارند كه به خواست مردم عمل كنند (چون مردم از قوانينى كه در دست تصويب است، اطلاع دارند)زيرا قانون اساسى بسيار كلى و اجمالى است. ريز قوانين است كه مردم راضى يا ناراضى هستند.2 ـ بر فرض خواست مردم تصويب شد. كنگره آمريكا كه تصويب كرد، رئيس جمهور آمريكا همه را وتو و لغو مىكند. اين سيماى دموكراسى بزرگ غرب است.اما اسلام:اولاً: تعداد رأى دهندگان بيشتر است، زيرا تابع قدرت تمييز است.همين كه خوب و بد را مىفهمد، حق رأى دارد. (دختر 9 ساله، پسر 15 ساله غالبا قدرت تمييز دارد.) تعداد اهل تميز بسيار بيشتر است. (به جاى 8 نفر بر 120 نفر، 80 بر 120 مىشود.)ثانيا: اسلام به افرادى كه قدرت تمييز دارند حق انتخاب مىدهد، آن هم انتخاب مكتب (مجموعه قوانين) نه فرد.اجراي مكتب در جامعه نياز به اصل تخصص علمى، مديريت اجرايى و امانت دارد. آرى، وزير بهداشت بايد پزشك و مدير و امين باشد و اين سه شرط ضرورى است.3. برخورد با مخالفانمخالف در عقيدهمخالف در عملمخالف در روش عملكه هر كدام از آنها يا:(موذى، آگاهانه و مغرضانه)و يا:(بىآزار و بىغرض)آزادي، صفحه 163. موارد آزادي در اسلام1. صلح نامه با كفاردر سال 6 هجرى جمعيتي از مسلمين به قصد مكه حركت كردند. كفار مانع شدند و بعد از گفتگوها نماينده كفار نزد پيامبر(ص)كه پيشنهاد صلح كرده و صلح نامه در 7 ماده تنظيم شد:1 ـ ده سال جنگ متوقف شد.2 ـ امسال مسلمين به مدينه برگردند و سال بعد به مكه بيايند، آن هم سه روز و بدون اسلحه.3 ـ قرارداد با هر قبيله براى طرفين آزاد است.4 ـ مسلمانان مقيم مكه در مراسم آزاد باشند.5 ـ اموال هر دو طرف محترم باشد.6 ـ مسلمانان كه از مدينه به مكه مىروند جان و مالشان در مكه محترم باشد.7 ـ هر كه از كفار مكه به مدينه هجرت و به پيامبر(ص)بپيوندد، پيامبر اكرم(ص)او را به مكه رد كند، ولى اگر مسلمانى از مدينه به كفار مكه ملحق شود، برگردانده نشود.ماده هفتم: خيلى از ياران را ناراحت كرد كه چرا توازن در كار نيست، ولى جواب پيامبر(ص)اين بود: "مسلمانى كه به كفار ملحق شود به درد ما نمىخورد و بگذار برود و كافرى كه مسلمان و به ما ملحق شود ما او را برمىگردانيم، زيرا مىدانيم خداوند هر چه زودتر براى ما فرجى مىرساند." (اشاره به فتح مكه)كسانى كه مىگويند اسلام با زور شمشير پيش رفت، نمونه آزادگى را در بند هفتم ملاحظه كنند.[فروغ ابديت، ج 2، ص 592]ثمامه شخصي است كه بزرگ يمامه است و او اول كافري بود كه به دست مسلمانان دستگير شد؛ پيامبر(ص)او را آزاد كرد و از مسلمانانِ عالى شد. به مردم مكه گفت: يك دانه گندم ديگر نبايد از يمامه به مكه بيايد مگر آنكه شما هم مسلمان شويد. چون گندم مكه از منطقه يمامه مىآمد مردم به سختى افتاده به پيامبر(ص)نوشتند: تو ما را به صله رحم امر مىكردى و اكنون بزرگ منطقه گندمخيز يمامه به خاطر تعصب مذهبى راه ورود گندم به مكه را بسته است. خلاصه پيامبر(ص)امر فرمودند كه جلو غذا و گندم كافران و مشركانى كه اين همه پيامبر(ص)را در مكه آزار دادند گرفته نشود.نكته: كيست كه به دشمن و قاتل و كارشكن مكتب اين چنين جوانمردى كند؟[پيامبر (ص) و ياران، ج 2، ص 108 به نقل از اسد الغابة، ج 1، ص 247]وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يحْيى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِي عَنْ سِجَادَةَ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ:" خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ لَمْ (يكنْ فِيهِ شَيءٌ مِنْهَا لَمْ يكنْ) فِيهِ كثِيرُ مُسْتَمْتَعٍ أَوَّلُهَا الْوَفَاءُ وَ الثَّانِيةُ التَّدْبِيرُ وَ الثَّالِثَةُ الْحَياءُ وَ الرَّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الْخَامِسَةُ وَ هِي تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ الْحُرِّيةُ وَ قَالَ (ع): خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ فَقَدَ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ يزَلْ نَاقِصَ الْعَيشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ الْقَلْبِ فَأَوَّلُهَا صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ الثَّانِيةُ الْأَمْنُ وَ الثَّالِثَةُ السَّعَةُ فِي الرِّزْقِ وَ الرَّابِعَةُ الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ قُلْتُ وَ مَا الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ قَالَ الزَّوْجَةُ الصَّالِحَةُ وَ الْوَلَدُ الصَّالِحُ وَ الْجَلِيسُ الصَّالِحُ وَ الْخَامِسَةُ وَ هِي تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ الدَّعَةُ"[وسائلالشيعة، ج20، ص51].عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِي بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:" سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) يقُولُ: إِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلَى جَمِيعِ أَحْوَالِهِ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا وَ إِنْ تَدَاكتْ عَلَيهِ الْمَصَائِبُ لَمْ تَكسِرْهُ وَ إِنْ أُسِرَ وَ قُهِرَ وَ اسْتُبْدِلَ بِالْيسْرِ عُسْراً كمَا كانَ يوسُفُ الصِّدِّيقُ الْأَمِينُ (ع) لَمْ يضْرُرْ حُرِّيتَهُ أَنِ اسْتُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ أُسِرَ وَ لَمْ تَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ وَ مَا نَالَهُ أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيهِ فَجَعَلَ الْجَبَّارَ الْعَاتِي لَهُ عَبْداً بَعْدَ إِذْ كانَ لَهُ مَالِكاً فَأَرْسَلَهُ وَ رَحِمَ بِهِ أُمَّةً وَ كذَلِك الصَّبْرُ يعَقِّبُ خَيراً فَاصْبِرُوا وَ وَطِّنُوا أَنْفُسَكمْ عَلَى الصَّبْرِ تُوجَرُوا"[الكافي، ج2، ص89].الحر حر و إن مسه الضر العبد عبد و إن ساعده القدر[غررالحكم، ص335].1 ـدورى از فريب و كلك:الحرية منزهة من الغل و المكر[غررالحكم، ص291].2 ـخوشرويى:حضرت على(ع):حسن البِشر شيمة كل حر[غررالحكم، ص434].3 ـكسب حلال:حضرت على(ع):من توفيق الحر اكتسابه [اكتساب] المال من حله[غررالحكم، ص354].4 ـعبادت شاكرانهعَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْك عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَك وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْك عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْك عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِي أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ[الكافي، ج2، ص84].5 ـسوار بر شهوات بودن نه اسير شهوات بودن:و من ترك الشهوات كان حرا و من ترك الحسد كانت له المحبة عند الناس أي بني عز المون غناه عن الناس و القناعة مال لا ينفد[تحفالعقول، ص88].العبد حر ما قنع الحر عبد ما طمع[غررالحكم، ص391].7 ـقطع وابستگى به دنيا:من زهد في الدنيا أعتق نفسه و أرضى ربه[غررالحكم، ص277].آزادي، صفحه 17كسى كه خود را به دنيا مىفروشد، اسير دنياست. اما كسى كه دنيا را مىبخشد، امير دنياست.8 ـپرهيز از ايجاد وحشت:إياك و ما يسخط ربك و يوحش الناس منك فمن أسخط ربه تعرض للمنية و من أوحش الناس تبرأ من الحرية[غررالحكم، ص204].آزادى بر دو قسم است:1 ـ آزادى اجتماعى؛ بعنى آزادى از قيد اسارت ديگران.2 ـ آزادى معنوى؛ يعنى آزادى از اسارت نفس خويش2. آزادگي در اسلام1. آزادگان تاريخ جاهليتـ مردم مكه همسوگند شدند كه مكه را از هجوم دشمنان خارجى حفظ كنند و هر قبيلهاى نيز همپيمان بود كه افراد خود را يارى كند، اما غريب بىفاميل تأمين نداشت. روزى مردى از بنىاسد براى تجارت وارد مكه شد. مردى از بنىسهم كالاى او را خريد، ولى بهاى او را نپرداخت.فرياد مرد غريب به جايى نرسيد، از كوه ابوقبيس بالا رفت و اشعارى را براى تحريك قريش خواند و آنان را به يارى خود طلبيد. قريش پيمانى بستند كه هيچ غريبى در مكه مورد تعرّض قرار نگيرد. سوگنديادكنان را دسته جوانمردان ناميدند.حضرت محمد(ص)در اين ماجرا و پيمان شركت داشتند.[محمّد خاتم پيامبران، ج 1، ص 192]4 ـسَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يقُولُ:" إِنَّ يزِيدَ بْنَ مُعَاوِيةَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ وَ هُوَ يرِيدُ الْحَجَّ فَبَعَثَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ قُرَيشٍ فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ يزِيدُ: أَ تُقِرُّ لِي أَنَّك عَبْدٌ لِي إِنْ شِئْتُ بِعْتُك وَ إِنْ شِئْتُ اسْتَرْقَيتُك فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ اللَّهِ يا يزِيدُ مَا أَنْتَ بِأَكرَمَ مِنِّي فِي قُرَيشٍ حَسَباً وَ لَا كانَ أَبُوك أَفْضَلَ مِنْ أَبِي فِي الْجَاهِلِيةِ وَ الْإِسْلَامِ وَ مَا أَنْتَ بِأَفْضَلَ مِنِّي فِي الدِّينِ وَ لَا بِخَيرٍ مِنِّي فَكيفَ أُقِرُّ لَك بِمَا سَأَلْتَ فَقَالَ لَهُ يزِيدُ: إِنْ لَمْ تُقِرَّ لِي وَ اللَّهِ قَتَلْتُك فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: لَيسَ قَتْلُك إِياي بِأَعْظَمَ مِنْ قَتْلِك الْحُسَينَ بْنَ عَلِي (ع) ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَأَمَرَ بِهِ فَقُتِلَ حَدِيثُ عَلِي بْنِ الْحُسَينِ (ع) مَعَ يزِيدَ لَعَنَهُ اللَّهُ ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَى عَلِي بْنِ الْحُسَينِ (ع) فَقَالَ لَهُ مِثْلَ مَقَالَتِهِ لِلْقُرَشِي: فَقَالَ لَهُ عَلِي بْنُ الْحُسَينِ (ع): أَ رَأَيتَ إِنْ لَمْ أُقِرَّ لَك أَ لَيسَ تَقْتُلُنِي كمَا قَتَلْتَ الرَّجُلَ بِالْأَمْسِ فَقَالَ لَهُ يزِيدُ لَعَنَهُ اللَّهُ بَلَى فَقَالَ لَهُ عَلِي بْنُ الْحُسَينِ (ع): قَدْ أَقْرَرْتُ لَك بِمَا سَأَلْتَ أَنَا عَبْدٌ مُكرَهٌ فَإِنْ شِئْتَ فَأَمْسِك وَ إِنْ شِئْتَ فَبِعْ فَقَالَ لَهُ يزِيدُ لَعَنَهُ اللَّهُ أَوْلَى لَك حَقَنْتَ دَمَك وَ لَمْ ينْقُصْك ذَلِك مِنْ شَرَفِك"[الكافي، ج8، ص234].2. آزادگان تاريخ اسلام1 ـ پيروان پيامبر(ص)از شكنجه مشركين به حبشه هجرت كردند. طبق معمول به خدمت نجاشى رسيدند كه مستلزم سجده بود. جعفر طيار كه از مهاجرين بود، سجده نكرد. به او گفتند:ما لكم لاتسجدون للملك؟ قلنا لانسجد الا لله.[سيره حلبى، ج 1، ص 378 از گفتار فلسفى در آية الكرسى]2 ـ وحيد كلبى مأمور شد نامه حضرت رسول(ص)را به ملك روم رساند، وقتى وارد پايتخت شد، به او گفتند:اذا رأيت الملك فاسجد له ثم لاترفع رأسك حتّى يأذن لك. قال وحيد: لاافعل هذا ابدا و لاأسجد لغير الله.[سيره حلبى، ج 3، ص 272 از گفتار فلسفى در آية الكرسى]امام باقر(ع): "يزيد در سفرش به شهر مكه از مدينه عبور كرد. به مردى گذشت. به او گفت: آيا اقرار مىكنى كه بنده من هستى؟ او گفت: و الله تو از من بالاتر نيستى. پدر تو هم از پدر من أفضل نبود. يزيد گفت: اگر اقرار نكنى، تو را مىكشم. او گفت: كشتن من از كشتن امام حسين(ع)كه مهمتر نيست. يزيد دستور قتل او را صادر كرد."[روضه كافى]ـ عبد الله بن عفيفاز بهترين شيعيان بود كه چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خويش را در جنگ صفين از دست داده بود و پيوسته در مسجد اعظم كوفه عبادت مىنمود.در هنگام سخنرانى ابن زياد و تعريف او از يزيد و تكذيب امام حسين(ع)؛ عبدالله بن عفيف امام حسين(ع)را با شجاعت ياد كرد و ابن زياد را به رسوايي كشيد. ابن زياد دستور داد او را دستگير كنند. قبيله او به دفاع برآمدند. بعد از مدتى درگيرى و جنگ نمايانى، با راهنمايى دخترش. بالاخره، اسير شد.ابن زياد گفت: الحمد لله كه خدا تو را خوار نمود. جواب داد: اى دشمن خدا! خدا چگونه مرا خواركرد در حالى كه اگر چشمم را بينا مىكرد تو را مىكشتم. بعد از تهديد ابن زياد به قتل او فرمود: الحمد لله ربّ العالمين، من قبل از تولد تو، از خدا توفيق شهادت خواسته بودم و بعد از كورى چشمانم از شهادت مأيوس شده بودم. حال شكر خدا كه شهادت را به من روزى داد بعد از يأس از آن.بعد ابن زياد امر به شهادت او كرد.[بحار، ج 45، باب 39، ص 120]3. آزادگان كربلاآزادگى منشى انسانى است گرچه كسى دين نداشته باشد.وقتى حضرت حسين(ع)در گودال قتلگاه افتاده بود و خون از پيكر مطهرش جارى بود، به خيمهها حمله كردند. حضرت فرمود:فصاح الحسين (ع) ويلكم يا شيعة آل أبي سفيان! إن لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا في دنياكم هذه و ارجعوا إلى أحسابكم إن كنتم عربا كما تزعمون قال: فناداه شمر لعنه الله ما تقول يا ابن فاطمة؟ فقال: إني أقول أقاتلكم و تقاتلونني و النساء ليس عليهن جناح فامنعوا عتاتكم و جهالكم و طغاتكم من التعرض لحرمي ما دمت حيا[اللهوف، ص119].من با شما جنگ دارم، چرا سراغ اطفال و زنان مىرويد؟4. نشانه آزادگان از منظر روايات:1 ـ عن امير المومنينالطلاقة شيمة الحر[غررالحكم، ص434].آزادي، صفحه 182 ـإن الحياء و العفة من خلائق الإيمان و إنهما لسجية الأحرار و شيمة الأبرار[غررالحكم ص257].3 ـ حضرت على(ع):جمال الحر تجنب العار[غررالحكم، ص325].4 ـ حضرت على(ع):من قضى ما أسلف من الإحسان فهو كامل الحرية[غررالحكم، ص383].5 ـ حضرت على(ع):الحرية منزهة من الغل و المكر[غررالحكم، ص291].6 ـ حضرت على(ع):لن يتعبد الحر حتى يزال عنه الضر[غررالحكم، ص385].7 ـ عَنْ أَمِيرِ الْمُومِنِينَ(ع)أَنَّهُ قَالَ:مِنْ تَوْفِيقِ الْمَرْءِ اكتِسَابُهُ الْمَالَ مِنْ حِلِّهِ[مستدركالوسائل، ج13، ص66].8 ـ عَنْ أَمِيرِ الْمُومِنِينَ(ع)أَنَّهُ قَالَ:ابْذُلْ مَالَك فِي الْحُقُوقِ فَإِنَّ السَّخَاءَ بِالْحُرِّ أَخْلَقُ[مستدركالوسائل، ج15، ص260].9 ـ حضرت على(ع)مىفرمايند:و من ترك الشهوات كان حرا[تحفالعقول، ص88].10 ـ عن أبي عبد الله جعفر بن محمد(ع)قال:إن صاحب الدين فكر فعلته السكينة و استكان فتواضع و قنع فاستغنى و رضي بما أعطى و انفرد فكفي الإخوان و رفض الشهوات فصار حرا و خلع الدنيا فتحامى الشرور و اطرح الحسد فظهرت المحبة و لم يخف الناس فلم يخفهم و لم يذنب إليهم فسلم منهم و سخت نفسه عن كل شيء ففاز و استكمل الفضل و أبصر العافية فأمن الندامة[الأمالي للمفيد، ص52].11 ـ حضرت على(ع):الحر حر و إن مسه الضر العبد عبد و إن ساعده القدر[غررالحكم، ص335].12 ـ وَ قَالَ على(ع):الْحُرُّ عَبْدٌ مَا طَمِعَ وَ الْعَبْدُ حُرٌّ إِذَا قَنِعَ[مستدركالوسائل، ج12، ص70].13 ـ وَ قَالَ على(ع):مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيا أَعْتَقَ نَفْسَهُ وَ أَرْضَى رَبَّهُ[مستدركالوسائل، ج12، ص47].14 ـ حضرت على(ع):من قام بشرائط العبودية أهل للعتق[غررالحكم، ص199].من قصر عن أحكام الحرية أعيد إلى الرق [إلى الرفق ][غررالحكم، ص335].5. عبادت آزادگان1 ـ گروهى به خاطر ترس از دوزخ و گروهى به طمع بهشت عبادت خدا مىكنند. عبادت دسته اول عبادت بردگان است و عبادت دسته دوم عبادت تجار است، اما گروهى عبادت خدا را به خاطر خدا انجام مىدهند.فتلك عبادة الأحرار[نهج البللاغه]عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ:" إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْك عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَك وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْك عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْك عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِي أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ"[الكافي، ج2، ص84].6. خدمت به آزادگان1 ـ وَ قَالَ على(ع):خَيرُ الْبِرِّ مَا وَصَلَ إِلَى الْأَحْرَارِ[مستدركالوسائل، ج12، ص350].2 ـ حضرت على(ع):أَنْفَعُ الْكنُوزِ مَعْرُوفٌ تُودِعُهُ الْأَحْرَارَ وَ عِلْمٌ يتَدَارَسُهُ الْأَخْيارُ[مستدركالوسائل، ج12، ص349].4. عوامل آزادي1 ـمهاجرت:وَ مَنْ يهاجِرْ فِي سَبِيلِ اللّهِ يجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كثِيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يخْرُجْ مِنْ بَيتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يدْرِكهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللّهِ وَ كانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِيماً[نساء/100].2 ـوَ مَنْ يخْرُجْ مِنْ بَيتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يدْرِكهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللّهِ وَ كانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِيماً[نساء/100].3 ـإِنَّ الَّذِينَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِكةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كنْتُمْ قالُوا كنّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها فَأُولئِك مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِيراً[نساء/97].جهاد براى آزادى1 ـوَ ما لَكمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْك وَلِيا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْك نَصِيراً[نساء/75].زندان و شكنجه براى آزادى1 ـ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع)يقُولُ:إِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلَى جَمِيعِ أَحْوَالِهِ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا وَ إِنْ تَدَاكتْ عَلَيهِ الْمَصَائِبُ لَمْ تَكسِرْهُ وَ إِنْ أُسِرَ وَ قُهِرَ وَ اسْتُبْدِلَ بِالْيسْرِ عُسْراً كمَا كانَ يوسُفُ الصِّدِّيقُ الْأَمِينُ (ص) لَمْ يضْرُرْ حُرِّيتَهُ أَنِ اسْتُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ أُسِرَ وَ لَمْ تَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ وَ مَا نَالَهُ أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيهِ فَجَعَلَ الْجَبَّارَ الْعَاتِي لَهُ عَبْداً بَعْدَ إِذْ كانَ لَهُ مَالِكاً فَأَرْسَلَهُ وَ رَحِمَ بِهِ أُمَّةً وَ كذَلِك الصَّبْرُ يعَقِّبُ خَيراً فَاصْبِرُوا وَ وَطِّنُوا أَنْفُسَكمْ عَلَى الصَّبْرِ تُوجَرُوا[الكافي، ج2، ص89].5. سلب آزادي1. جزاي سلب آزادي در قرآن1 ـإِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يقَتَّلُوا أَوْ يصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ ينْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِك لَهُمْ خِزْي فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ[مائده/33].آزادي، صفحه 19
?فيلسوف | 1387/12/4 |
پیوند
| 0 نظر |
ارسال نظر